تبليغاتX
نشریه مهر اردبیل

نشریه مهر اردبیل

سیاسی-فرهنگی-هنری- اجتماعی و ورزشی

 

... ونوس بهنود

اگر در جامعه ای رسانه ضعیف عمل کند خلاء ناشی از آن افراد جامعه را وادار خواهد کرد تا به رسانه های دیگری پناه ببرند تلویزیون، رادیو، آموزش و پرورش و مطبوعات هر یک به تنهایی نقش مهمی در اطلاع رسانی، آگاه سازی و پر کردن فراغت آحاد مردم دارند. با وضعیتی که رسانه های حال حاضر دارند چندان دور از انتظار نیست که یک جوان ایرانی ترجیح بدهد وقتش را به تماشای کانال های ماهواره بگذراند.

فرهنگ کتاب خوانی ضعیف، برنامه های آموزش و پرورش و آموزش عالی کلیشه ای، غیراصولی و فاقد جذابیت و برنامه های تلویزیون با تعداد کانال های محدود با اطلاع رسانی بسیار کم و سوگیری شده و برنامه های فاقد جذابیت نمی توانند پاسخ گوی نیازهای قشر جوان باشند.

ماهواره ها در فرهنگ ایرانی ما تأثیر بسیار زیادی گذاشته و در بسیاری موارد مخرب بوده اند چرا که بسیاری از برنامه ها بویژه در کانال های ایرانی فاقد ارزش آگاه سازی و صرفاً کلیشه ای و سرگرم کننده است. جالب این جاست که بیشترین مخاطبان آن ایرانیان ساکن داخل کشورند نه مقیم در کشورهای دیگر. این برنامه ها صرفاً سرگرم کننده اند بدون این که بار معنایی داشته باشند می توانند طرفداران زیادی در ایران داشته باشند چرا که برای مردم برنامه های سرگرم کننده و تفریحی بسیار کم و محدود است و بخصوص در روزهای تعطیل برنامه های تلویزیون مسؤولیت خود را با چند فیلم سینمایی تمام شده می دانند آن هم از آن دست فیلم هایی که اگر ببینید و متأثر نشوید یا اینکه یاد بدبختی ها و گرفتارهای خود نیفتید تعجب دارد.

ما برای یک کودک، یک نوجوان، یک جوان، یک روشنفکر و حتی یک فرد عادی در اجتماع برنامه مناسب نداریم و هر کس از کانال های به اصطلاح بیگانه آن برداشت می کند که فراخور نیاز و روحیاتش است و چه بسا تحت تأثیر آن برنامه ها روحیاتش را نیز تغییر دهد.

رسانه تلویزیون با نامگذاری هر روز هفته به یک عنوان یا واقعه محوریت می یابد و توجه دارید که اکثر این وقایع ناراحت کننده اند. پس ما در بیشتر مواقع برنامه های غیرمفرح در تلویزیون خواهیم داشت.

این البته دلیل نمی شد که اگر از رسانه ی خود تغذیه نمی شویم به رسانه ای که متعلق به فرهنگ ما نیست و بیگانه با مسائل و مشکلات ماست پناه ببریم اما
نمی توان درصد بالای علاقه مندی به کانال های غیرایرانی را بی دلیل دانست. شما اگر یک بار کانال ها را بالا پایین کنید حتماً بیشترشان را جذاب و شاد و مفرح خواهید دید.

کانال های مخصوص کودکان و نوجوانان کانال های مخصوص قشر جوان، کانال موضوعات مذهبی، کانال موضوعات سیاسی و اجتماعی و... متأسفانه به جای غنی سازی فرهنگی ما رفته رفته تهی تر و پوچ تر می شویم. با سیاست های اعمال شده کتاب های خوب اجازه انتشار ندارند.

فیلم های خوب اجازه اکران ندارند و اشخاص مفید فرصت عرض اندام و انگار دیگر برای کسی که تدارک این اتفاقات را می بیند فرقی نمی کند که مردم از کجا و به چه طریقی سرگرم شوند. چرا که می تواند به اندازه کافی با تکرار مسائل و مشکلات، با تورم و با سرگرم کردن مردم با گرفتاری ها آن چه می خواهند پیاده کنند. این وظیفه پدران و مادران است که آگاهانه عمل کنند و فرزندانشان را آگاهانه پرورش دهند. وظیفه آنهاست که با ایجاد فضای مناسب و برنامه های شاد گرایش فرزندانش را به برنامه های خارج از فرهنگ جامعه شان کم کنند و نه این که کمتر به تربیت بپردازند. وقتی کسی به فکر ما نیست خود باید به فکر آن باشیم که درست زندگی کنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 0:39  توسط ونوس بهنود  | 

 

... فاطمه پیل افکن

جامعه ایران نیز مانند سایر جوامع مدرن از یک طرف زمینه های توانمند برای دگرگونی مؤلفه های ناهنجار خود برخوردار است از طرفی با کجی و ناقوارگی حتمی روبروست. البته از کجی ها می توان تراکم آسیب های اجتماعی در ایران را نام برد. که هر ایرانی را نسبت به خود و حساس بودن موضوع معطوف می نماید با کندوکاوی صادقانه می توان به اصلاح و ترمیم و کاهش آسیب های اجتماعی دست یافت. آسیب های اجتماعی زمینه شناسایی و پژوهش را در این زمینه می طلبد که با رده بندی آن در سطح ملی و با استفاده از تجربیات و مطالعات افراد مطلع و آگاه می توان به نتایج مطلوبی دست یافت حال با اولویت بندی آسیب های اجتماعی به شرح مختصری از هر کدام می پردازیم:

 

1- ضعف مراعات قوانین اخلاقی: در یک سطح کلی می توان به رفتارهای حاکمان با مردم و یا رفتارهای مردم با حاکمیت اشاره نمود. و یا در سطح کوچک رعایت قوانین اخلاقی بین خانواده، دوستان، آشنایان و همسایگان در کشور.

2- درصد بالای فقر: همان طور که خود دولت فقر 14 میلیون نفر را تأیید می کند بعد از انقلاب روند کلی رشد فقر رو به کاهش گذاشته و لی در عوض در برابر افزایش جمعیت کشور باعث بالا رفتن تعداد فقرا شده است و اگر علت بسیاری از آسیب های اجتماعی فقر باشد باعث ناهنجاری در جامعه می شود و در کل فقر به عنوان یک عامل آسیب زا حضور بسیار پر رنگ در جامعه ما دارد.

3- معضل اعتیاد: با معدل گیری از آمارهای موجود اگر در جامعه حدود 2 الی سه میلیون نفر معتاد وجود داشته باشد که با اعضای خانواده خود این رقم به 10 الی 12 میلیون نفر می رسد و حضور 12 میلیون انسان مضطرب و نگران در جامعه باعث ایجاد مشکلات برای خود و جامعه می شود. و در این میان زنان
آسیب پذیرتر از مردان هستند و رنج آسیب این اعتیاد کل مردم کشور را به چالش می کشد.

4- معضل بیکاری: این معضل تنها اقتصادی نمی باشد بلکه یک معضل نهفته و حاد اجتماعی است تعداد بیکاران در کشور 4 الی 5 میلیون می باشد و معضل بیکاری در همه قشرهای جامعه بوضوح وجود دارد و دیده می شود در طبقات پایین جامعه والدین توان تامین خرج و مخارج زندگی فرزندان بیکار را ندارند و جوانان بیکار به علت فشار اجتماعی به تخلفات اقتصادی، انحرافات اجتماعی، اعتیاد روی می آوردند که منجر به افسردگی و خودکشی می گردد.

در طبقه متوسط جامعه خانواده ها که دارای یک یا چند جوان تحصیل کرده می باشند و به علت عدم وجود شغل باعث بروز تنش هایی در خانواده های متوسط می گردد و ازدواج در این طبقات، با کمک همه جانبه والدین انجام می گیرد و جوانان به علت نداشتن یک شغل آبرومند خودشان نمی توانند از پس مخارج زندگی برآیند.

5- معضل و آسیب حاشیه نشینی: جمعیت حاشیه نشین را می توان از 5 تا 20 میلیون به حساب آورد ولی اگر همان تعداد اولیه 5 میلیون موجود خود باعث حاد شدن موضوع شود زندگی فیزیکی و اجتماعی و یومیه آنان با تنش و بحران روبرو خواهد شد که خود یک پدیده فوق العاده مشکل ساز است و این پدیده خود برگرفته از توسعه نیافتگی ناهمگون جامعه است و نکته آخر همیشه آسیب های فراوان و لاینحل به کسانی باز می گردد که در این مناطق زندگی می نمایند.

6- افزایش جرم: امروزه رشد فزاینده جرم بخصوص ضرب و شتم و قتل – دزدی و جنایت در ایران در مقایسه با کشورهای مشابه خود همانند مالزی، مصر و ترکیه بیشتر شده است.

و از همه مهم تر افزایش قتل در درون خانواده هاست و هر روز دامنه این امر گسترش می یابد در حالیکه دنیای درون خانواده باید محل آسایش و امنیت و تفاهم باشد نه همانند دنیای بیرون یا دنیای اقتصاد که تمام با جدال و منافع است افزایش قتل درون خانواده خود نشانه خطر می باشد و نشانگر کشیده شدن تنش و ناهنجاری و ناامنی از برون جامعه به داخل خانواده یا لایه درونی جامعه است.

7- رشد فزاینده طلاق: اکثر ازدواج هایی که امروزه صورت می گیرد به طلاق منتهی می شود و عارضه ایی چون زنان بی سرپرست و بد سرپرست را نیز به دنبال دارد که همین اوامر باعث آسیب های اجتماعی می شود و بالطبع افراد به سوی سیگار، اعتیاد، دیگر فسادهای اخلاقی کشیده می شوند.

8- تبعیض قومی و جنسیتی: عدم برخورداری از امکانات تفریحی چون ورزش گرفته تا انتخاب رشته در کنکور یا اخذ پاسپورت برای سفر به خارج، درآمد، اشتغال حتی نوع نگاه تبعیض آمیز در جامعه.

جامعه ایران با دارا بودن بیشترین آسیب های اجتماعی در بعضی زمینه ها چون اعتیاد هنوز سه دهه بعد از انقلاب نتوانسته اند محل و مرکزی برای توصیف و ثبت آمار جرائم بوجود آورند که همه مشکلات و معضلات با آمار دقیق در این مرکز بوسیله محققان مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته و نتایج مثبت را به جامعه ارائه دهند تا با استفاده از راهکارهای موجود بتوان جلو آنومی اجتماعی را گرفت.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 0:37  توسط فاطمه پیل افکن  | 

 

... لیلا شاکر

 

سیر یعنی جریان و تحول یعنی نو شدن و طراوت و تازگی یافتن است و نقطه مقابلش در جا ماندن و سکون و بی تحرکی ست. که حاصلش رکود و
تباهی ست ولی باید مراقب بود که انتهای سیر و مقصد نهایی به سوی ظلمت کجراهه ها نباشد که عقوبتش شقاوت است و بدبختی.

سیر و تحول وقتی در ارزش اصیل خود معنا می یابد که سرمنزلش رو به انتهای روشن و پر نور باشد و مقصدش رسیدن به بی نهایت خوبی ها. این سیر صعودی ست که باعث رشد و تعالی و تکامل روحی می گردد. روح انسان وجودیست پاک و شریف که جزو اسرار شگفت خلقت است و کلید تکامل آن به دست شناخت و دانش به نفس خویشتن است. بسیاری از انسان ها برای وصول به مقاصد عادی خویش به همه راهکارها و برنامه ها متوسل شده و همواره دقت لازم را در نظر می گیرند. حتی اگر این مقاصد سطحی و گذرا و محدود به سهم زندگی دنیوی باشد. ولی برای روح و ابعاد حقیقی وجودشان که ماندگار و ابدیست هیچ نظم و تناسباتی را قائل نمی شوند و حتی از رهنمودهای از پیش تعیین شده خالق هستی که توسط منجیان بشریت ابلاغ شده رویگردانی کرده و انسجام درونی خویش را در معرض طوفان جهل و گمگشتگی ها دچار تزلزل و از هم گسستگی می کنند و این بی نظمی های درونی خود سرمنشأ تمام آشفتگی ها و پریشانی های روحی و اخلاقیست. و مقدمه ایست برای سقوط و گمراهی های بزرگ. یکی از نمادهای نظم و انسجام روحی ارزیابی و تشخیص نیازهای درونیست.

درون انسان و نهاد او دارای شاخه ها و ابعاد گوناگونی یست که در کل به یک وجود معنا می گردد.

یعنی در عین کثرت باید به وحدت کلی خویش انسجام یابد. او باید همه امیال و نیروها و نیازهای درونی خویش را شناخته و مورد ارزیابی قرار دهد و متناسب با شایستگی های آنها بدآنها بها دهد و برای رسیدن به مقصد نهایی و متعالی خویش از آنها استمداد بجوید. کمال خواهی، حقیقت جویی، خداپرستی، معنویت از نمونه های بارز گرایش های انسانی اوست. و جایگاه این نیازها باید در صدر همه خواسته هایمان قرار گرفته و نیازهای فرعی به هیچ وجه نباید به جای نیازهای اصلی ما قرار گیرند.

برای مثال: موقعیت و شهرت نباید ارزش های معنوی را به تسخیر کشد. بلکه به تناسب ارزش خویش در زندگی مان گنجانده و مورد اهمیت واقع گیرند. و مقدمه این مسیر پرتحول ترک همه زشتی ها و نقایص درونیست که همانند خارهایی مانع دستیابی انسان به مناظر زیبای معنویاتست. مثلاً وجودی که اسیر زندان کج خلقی ها و پرخاشگری های بی مورد است و هیچ گاه سعی در برانداختن حصارهای اخلاقی و روحیش نداشته چگونه می تواند صاحب لطائف روحی و آرامش ها و ارزش های دیگر معنوی باشد.

پس شناخت و ایجاد برنامه ها و راهکارها و ارزیابی نیازها و امتیاز دادن به ارزش های معنوی و حذف موانع اخلاقی جزو راهکارهایست برای رسیدن به تکامل روحی و شخصیتی و تکامل برابر است با تحول و سیر به نقطه اوج هستی.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:40  توسط   | 

 

مرحله پیش تولید فیلم جدید رهبر قنبری

رهبر قنبری کارگردان اردبیلی سینمای ایران به خاطر پیش تولید فیلم «و کسی در راه است» در رشت به سر می برد تا با انتخاب لوکیشن های مربوطه در بلندی های رضوان شهر فیلم خود را کلید بزند.

وی که قبل از این فیلم به مدت یک ماه در آمریکا به سر می برد و به نمایش آثارش مشغول بود فیلم «و کسی در راه است» را با بازیگران بومی منطقه جلوی دوربین خواهد برد.

کارگردان فیلم های «پرنده باز کوچک» و «او» پنج سال قبل فیلم «عروسی حسین» را در دامنه سبلان می ساخت که بدلیل اختلافات پیش آمده با تهیه کننده، فیلم ناتمام ماند تا اینکه امسال فیلم بعد از فروخته شدن به تهیه کننده دیگری به نام «محمدرضا شرف الدین» و با فیلمبرداری صحنه های باقیمانده آماده نمایش گردد. از قنبری فیلم «بازپرس ویژه» به تهیه کنندگی ناصر شفق هم آماده نمایش است که در جشنواره پلیس به نمایش درآمد و بشدت مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت.

همچنین رهبر قنبری به همراه اکیپ خود طی چهار ماه اسب سوار ایرانی را که قصد داشت از مشهد تا پکن را به صورت زمینی با اسب طی کند و به عنوان پیک صلح ایران و سفیر صلح المپیک در المپیک پکن حاضر باشد همراهی کردند که از این برنامه یک مستند بلند و تعدادی فیلم کوتاه مستند آماده پخش خواهد کرد.

گفتنی ست که از فیلم های ساخته شده توسط رهبر قنبری فیلم «پرنده باز کوچک» در بسیاری از جشنواره های خارجی شرکت کرد و مورد استقبال قرار گرفته و جوایزی هم به خود اختصاص داده و فیلم «او» هم در جشنواره های داخلی و نمایش تلویزیونی بشدت مورد استقبال تماشاگران قرار گرفته است.

رهبر قنبری در خصوص دریافت جایزه خرس نقره ای توسط رضا ناجی اظهار نظر جالبی دارد: «مجیدی کارگردان هوشمند و یکی از
استثناهای گردآوری خوب در یک پروژه سینمایی است. در این کار مجیدی، رضا ناجی است و رضا ناجی همان مجیدی. تنگ نظرانه است اگر بخواهیم این دو را از هم جدا کنیم و بگوییم که یکی دیگری را بزرگ کرده است.»

وی افزود: «ایران محصول یک سابقه و یک هویت تاریخی است. اصالت یک ملت بر اساس مسایل اجتماعی، انسانی، فکری، فرهنگی و دینی آن ملت در چرخه ای از تاریخ است و بر این اساس، ملت ایران یکی از اصیل ترین ملت های جهان با پتانسیل های بسار است.»

قنبری همچنین اضافه کرد: این وظیفه مسوولان فرهنگی و سینمایی کشور است که دریچه هایی را باز کنند و اجازه بدهند هنرمندان و
نخبه گان این کشور، پتانسیل خود را بالفعل کنند. مسلما داده های فرهنگی تاثیرات بسیارحجیم تری نسبت به داده های سیاسی دارد.



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:38  توسط   | 

 

... داور نوروزی 

نارضایتی مردم از عملکرد دولت نهم به ویژه در حوزه اقتصادی، مهم ترین ویژگی فضای سیاسی و اجتماعی امروز ایران است، گرانی، تورم، بیکاری و بحران مدیریت و بی برنامگی که برخلاف آمارها و اظهارات شعاری رییس جمهور از وضعیتی بسیار نگران کننده برخوردار است چشم انداز چهارمین سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را تیره و تار می کند. سیاست های غلط دولت در حوزه های پولی و بانکی و طرح های بدون پشتوانه کارشناسی صحیح در حوزه اقتصاد و عدم کنترل دولت بر بازار که در مواقع اضطراری بهترین گزینه برای مقابله با بحران است. بیشترین فشارها را بر روی اقشار متوسط(!) و فقیر جامعه ایران وارد آورده است، محمود احمدی نژاد که با شعارهای عدالت جویانه و مهم ترین آن یعنی شعار پول نفت بر سر سفره مردم رییس جمهور ایران شده بود اکنون در چهارمین سال دوران ریاست جمهوری خود، هنوز به شکست، اعتراف نکرده است. شاید او فکر می کند برای تحقق ایده ها و شعارهایش به چهار سال دیگر نیاز دارد. اما در نظرگاه عموم مردم ایران او یک شکست خورده است و دیگر رییس جمهور منتخب سال 1388 نخواهد بود مگر اینکه با توسل به
روش های غیردموکراتیک، او و حامیانش از نردبان دموکراسی پایین نیایند.

در طی هفته های گذشته دامنه اعتراضات و نارضایتی ها نسبت به سیاست های دولت نهم به حوزه هایی مانند: بازار (اعتصابات و تعطیلی صنوف مختلف در اعتراض به قانون مالیات بر ارزش افزوده)، دانشگاه (اعتراضات نسبت به نحوه پذیرش دانشجو و اخراج اساتید) و کارگران و معلمان کشیده شده است که با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کنند و زیر فشارهای اقتصادی و تورم کمرشکن موجود، صدای اعتراض و نارضایتی شان را با تحصن و گاه برخورد با نیروهای نظامی و انتظامی در سراسر ایران نشان می دهند.

هر چند دولت و رسانه های وابسته سعی می کنند اوضاع را آرام نشان دهند اما فشارهای اقتصادی حاکم بر توده های فقیر و کم درآمد و موج بیکاری وسیع و افزایش هزینه های زندگی، جامعه ایران را به آتشفشانی شبیه کرده است که هر لحظه ممکن است فوران کند.

تغییرات پی در پی در سطح وزرا و مدیران ارشد کشور که نشان از بی ثباتی های اساسی در دولت نهم دارد؛ اعتماد مردم و توده ها را نسبت به دولت و رییس جمهور خدشه دار کرده است. این سطح از تغییرات در سطح وزرا و مدیران ارشد کشور در طول سی سال که از حیات پر فراز و نشیب انقلاب اسلامی ایران
می گذرد بی سابقه و غیرمنطقی بوده و جالب توجه است که همه وزرا و مدیرانی که کنار گذاشته یا مجبور به استعفا شدند قهرمانانه به دفاع از برنامه های خود پرداخته و دولت را به بی برنامگی متهم کرده و شدیداً دست به انتقاد از محمود احمدی نژاد زدند. رسوایی اخیر مبنی بر جعلی بودن مدارک تحصیلی وزیر کشور دولت نهم سایه ای از ابهام، نسبت به گذشته و همچنین آینده ای که رقم خواهد خورد را به وجود آورده است. شاید اگر در سیستمی وزیری جرأت نمی کرد برای گرفتن رأی اعتماد از مجلس شورای اسلامی مدارک جعلی ارایه دهد اکنون احمدی نژاد، رییس جمهور نبود، شاید اگر نمایندگان منتخب! مردم در مجلس شورای اسلامی به جای بده بستان هایی که برای استیضاح وزیرانی که هیچ وقت استیضاح نشدند اندکی هم به حق و حقوق موکلین خود توجه داشتند اوضاع این چنین نبود. گویی اخلاق در حوزه سیاست ارزش و جایگاه خود را از دست داده و گویی همه گوش ها بر صدای اعتراض معلمان، کارگران، دانشجویان، استادان و فرهیختگان، بیکاران، خانه به دوشان و همه توده های فقیر و کم درآمد این مملکت بسته شده است.

هیچ کس هنوز نمی داند که در پشت پرده اخراج یا بازنشستگی اجباری استادان طراز اول دانشگاه ها که سرمایه های لازم برای تولید فکر و اندیشه و بالندگی و پیشرفت علمی و فکری کشور هستند کدام فراموشخانه شوم و فکر اهریمنی برنامه ریزی می کند استادانی که پیش از علم آموزی، اخلاق را گوشزد می کنند. شاید در وضعیتی که فشار اقتصادی همه فکر، توان و انرژی جامعه ایران را به خود معطوف کرده است صحبت از اخراج اساتید برجسته و یا اجحاف در حق و حقوق دانشجویان و یا مثلاً انتقاد سینماگران از وضعیت حاکم و حتی کاهش سرانه مطالعه در کشور و کاهش سن اعتیاد لازم به نظر نرسد اما باید به این نکته توجه کرد که همان قدر که محمود احمدی نژاد به عنوان پرچمدار جنجال های خبری و برخی نزدیکان و حامیان آشکار و پنهان او با در بوق و کرنا کردن و با ایجاد هیاهو در بسیاری از عرصه ها برنامه های خود را فارغ از درستی یا نادرستی به پیش برده اند، به همان میزان در حوزه فرهنگ، موذیانه و در خفا عمل کرده اند.

صفار هرندی به عنوان وزیر فرهنگ دولت نهم در بسیاری از عملکردها و برنامه هایی که تاکنون به اجرا گذاشته است ایده ی «هر که با ما نیست بر علیه ماست» را سرلوحه اقدامات خود قرار داده است. حدف بی سر و صدای نشریاتی که کوچک ترین انتقاد یا مخالفتی با مواضع و یا ایده های دست اندرکاران دولت نهم و حامیانش را داشته اند، جمع آوری کتاب هایی که در دولت پیشین، چاپ یا مجوز چاپ گرفته اند و با برنامه های فرهنگی دولت نهم و حامیانش در تضاد هستند، عدم صدور مجوز چاپ برای کتاب هایی که نویسندگان آنها اصول کلی و جزیی مدنظر برنامه ریزان فرهنگی دولت نهم را رعایت نکرده اند، کنترل شدید بر صدور پروانه ساخت فیلم هایی که با اصول و  ارزش های مدنظر دست اندرکاران دولت نهم  کوچک ترین منافاتی داشته باشند و به طور خلاصه تشویق و حمایت احسن از خودی ها و به حاشیه راندن و حتی حذف تمام کسانی که با راه و مرام صفار هرندی و استادش سازگار نیستند با چنین برنامه هایی به نظر می  رسد که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم، نه صفار هرندی و نه حتی محمود احمدی نژاد بلکه حسین شریعتمداری حکومت می کند.

به عقیده بسیاری از کارشناسان و مهم تر از آن افکار عمومی، دولت نهم به ریاست محمود احمدی نژاد، کارنامه قابل قبولی را در کمتر از یک سال مانده به پایان عمر این دولت از خود ارایه نداده است و به ویژه در حوزه های پولی و مالی ضربات سهمگینی بر پیکره نحیف و نه چندان استوار اقتصاد ایران وارد آورده است. نابسامانی هایی که برای کنترل و به سامان رساندن آن، نیاز به وقت و هزینه های فراوانی است. بی کفایتی بسیاری از مدیران ارشد و میانی دولت نهم در سطح وزارتخانه ها و سازمان های مرکزی و استان ها، خسارت های جبران ناپذیری را بر کشور تحمیل کرده است. تغییرات پی در پی در سطح مدیران موجی از بلاتکلیفی و سردرگمی را در بسیاری از سازمان ها و ارگان ها موجب شده است و در چنین وضعیتی و در حالی که قوه مجریه مهم ترین مجری برنامه های توسعه ای کشور است اهداف و برنامه های چهارم توسعه و حتی چشم اندازی که برای ایران 1400 یا 1404 ترسیم شده است به سراب بیشتر شبیه است.

در پایان اشاره به این نکته مهم پراهمیت است که تجربه سه ساله اخیر ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد نشان داده است که دولت نهم، بیش از آن که تابعی از سیستم های نظام مند با ورودی و خروجی و عملکردهای قانونی و حساب شده باشد بیشتر مطیع اوامر شخص رییس جمهور و یا تابعی از شخص یا اشخاص پایین دستی و بالادستی محدودی بنابراین باید منتظر اتفاقات غیرمنتظره بسیاری در طول یک سال آینده و حتی آخرین روزهای حضور رییس دولت نهم در خیابان پاستور باشیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:1  توسط داور نوروزی  | 

 

... مالک رضایی

بدون شک، وقتی «کارل مارکس» فیلسوف غامض گوی آلمانی کتاب معروف خود «کاپیتال» را می نوشت و بحران نظام سرمایه داری را به عنوان یک بیماری همزاد این مکتب پیش بینی می نمود، تصور نمی کرد بعد از یک قرن از تولد اندیشه جبرگرایانه وی، جهان سرمایه داری با این وسعت از بحران جهانی مواجه شود و به یکباره تیراژ کتابش با بیرون آمدن از گردو غبار تاریخ، رکورد سه برابر فروش را در کمتر از یک ماه به خود اختصاص دهد تا نوادگان فکری و خونی وی با مشاهده چنین نقاهتی در رقیب، از خوشحالی در پوست خود نگنجند.

«از هر اقلیت گرفته تا افلاطون و از هگل تا فوئرباخ» همگی، اندیشه ای را بنا نهادند که مارکس در نقطه تعالی آن، دترمینریم تاریخی را با همکاری، همفکر نزدیکش «فردریک انگلس» ایجاد کرد و سقوط نظام سرمایه داری و تولد سوسیالیسم را در بریتانیا به عنوان جایی از جهان که در آن سرمایه داری به اوج خود رسیده است، پیش بینی نمود. اما نه تنها تئوری او در انگلستان جامه عمل نپوشید بلکه سرمایه داری از غفلت خود بیدار شد و با ضرب الاجل به درمان بحرانی پرداخت که کارل مارکس آن را آسیب شناسی کرده بود. به قول مرحوم دکتر علی شریعتی، هیچ کس به اندازه مارکس به نظام سرمایه داری خدمت نکرد. این دشمن دانای مکتب کاپیتالیسم با طرح تئوری ها و فرضیه های دقیق، پیشاپیش جهان سرمایه داری را از بیماری هایی آگاه ساخت که اگر نمی ساخت اقتصاددانانی مانند «جان مینارد کینر» و «پل ساموئل سون» دست بکار نمی شدند و قبل از سقوط غول سرمایه داری به درمان آن همت نمی گماردند. «مارکسیسم» برخلاف پیش بینی مارکس نه در بریتانیا و نه در هیچ نقطه ای از اروپای صنعتی متولد نشد تا اینکه یار وفادار این فکر «ولادیمیر ایلیچ لنین» بذر اندیشه پیامبر ملحد کمونیسم را با خود به سرزمین سرد تزارها برد و سیستم را در آنجا بنا نهاد که در سایه پرچم ایدئولوژیک آن، خرس قطبی بیش از هفت دهه در داخل و خارج خروشید و هر چه را که در مقابلش بود درو کرد. اما روح مارکس زمانی در قبر خود لرزید که «مارکسیسم لنینیسم» قبل از سرمایه داری به زانو درآمد و «گورباچف» با اندیشه پراستروئیکای خود آخرین میخ را بر تابوت آن کوبید.

در خلال این مدت که بالغ بر یک قرن از مباحث فلسفی را به خود اختصاص می دهد، متفکرین زیادی در دو اردوگاه مارکسیسم و
کاپیتالیسم برای هم شاخ و شانه کشیدند. سیر اندیشه های سیاسی دپارتمان های علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه های جهان مملو از

هماوردطلبی این اندیشه هاست. صدها فیلسوف و اندیشمند، مارکس و افلاطون و ارسطو و هگل را از خواب مرگ بیدار کردند تا دوباره با دانشجویان سخن گویند و فلسفه بافی کنند. مناظرات مختلفی شکل گرفت، در یک طرف، افراد فکری مانند «هربرت مارکوزه»، «هایدگر»، «پرودون»، «کائوتسکی» و... صف کشیدند تا بر حقانیت مارکس گواهی دهند. و در جبهه دیگر متفکرینی مانند «کارل پوپر»، «ریمون آرون»، «دورکهایم»، «هانا آرنت» و... قد علم کردند تا بطلان اندیشه مارکس را اثبات کنند. اما سقوط ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی، گویی آب سردی بر این مباحث بود. زمانی که میخائیل گورباچف صدر هیئت رییسه شوروی در اولین دیدارش با «رونالدریگان» در آمریکا گفت: «عالیجناب حامل خبر بدی برای شما هستم. شما را از داشتن دشمن محروم خواهم کرد. بازی را باید به تنهایی ادامه دهید.» این خبر اگر چه موجب خشنودی ساده انگارانه ستاره هالیوود شد اما درد پنهانی به جان سرمایه داری انداخت که سال ها بعد بروز کرد. آیا تکلیف اقتصاد جنگی امریکا و سیاست برگشت دلارهای نفتی و ادعای حمایت آمریکا از جهان آزاد در مقابل وحشت از شوروی و هزاران ترفند پیدا و پنهان چه می شد که بواسطه آن ثروت دنیا به سمت امریکا سرازیر شود؟ به یکباره ادعای نظم نوین جهانی و مبارزه با تروریسم مطرح شد. سخنی که پهلوان جدید فکری، «ساموئل هانتینگتون» آن را بر سر زبان ها انداخت و «فرانسیس فوکویامای» ژاپنی تبار امریکایی را وادار به میدان داری کرد تا کتاب «لیبرال دمکراسی و پایان تاریخ» را بنویسد و در آن از برتری مطلق کاپیتالیسم سخن بگوید و جهانیان را به تمکین در برابر آن فرا بخواند. غافل از اینکه زلزله مهیبی در راه است که باید به آن «فوق بحران» نام نهاد. ناگهان دریچه جدیدی از واقعیت تلخ به روی جهان سرمایه داری گشوده شد و نشان داد که اینجا پایان بازی نیست. چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد. بحرانی که در طول کمتر از بیست روز کل جهان را در نوردید و به هر جایی که بوی «سرمایه و سرمایه دار» شنید، سر کشید و چنگ و دندان نشان داد. در این یک ماه، جهان سرمایه صدها بار عزرائیل را به چشم خود دید اما حسب عادت، سخت جانی کرد. هر کشور به اندازه سرمایه ای که داشت دچار تب و لرز شد و هستی آن در معرض خطر قرار گرفت. این لرزش هنوز تداوم دارد و از ارتفاع آن کاسته نشده است. جان نیمه جان سرمایه و سرمایه دار، دربدر دنبال جایی است که از این خطر رهایی یابد.

جایی برای خوشحالی هیچ کس باقی نمانده است. اگر کسانی ابتدا خوشحالی کردند واقف به رموز پیچیده اقتصاد جهانی و شبکه های درهم تنیده آن نبودند. اما طبعاً امریکا به دلیل ماهیت بحران و به اعتبار اینکه نقطه آغاز آن، اقتصاد آمریکاست در کانون این آتش قرار دارد. در روز نخست بحران حدود یک هزار میلیارد دلار، از دارایی مالی این کشور ارزش زدایی شد و در فاصله ده روز بعدی این رقم به دو هزار میلیارد دلار رسید. کمک هفتصد میلیارد دلاری بوش به بورس وال استریت نیز صفر افزود و روغن بادامی بود که خشکی نمود. آیا امپراطوری دلار به پایان خود رسیده بود و آیا پیش بینی «امانوئل تودر» مورخ و جمعیت شناس فرانسوی که در سال 1979 با انتشار کتابی زوال سیستم سیاسی شوروی را پیش بینی کرده بود در مورد امریکا هم مصداق می یافت؟ همانی که در آخرین کتابش تحت عنوان «امریکا – قدرت جهانی – یک یادآوری» سقوط ایالات متحده را مطرح ساخته بود؟ او در مصاحبه ای

که چهار سال قبل با مجله اشپیگل آلمان انجام داد ادعا کرد، که: «جهان در حال سازماندهی جدید برای پیشی گرفتن از امریکاست. جنگ عراق بر سرعت این روند خواهد افزود. ملاحظه می کنید که صدام در یک عملیات جنگی گسترده ولجستیکی سقوط کرده است. اما به امریکا به عنوان یک کشور ناجی نگاه نمی شود بلکه به عنوان یک مشکل نگاه می شود. امریکا امروز رابطه غلطی با دمکراسی و لیبرالیسم دارد. این کشور همچنان با این توهم زندگی می کند که قابل جایگزینی نیست. و این توهم برای امریکا و هم برای جهان خطرناک است.» یک حس آشکاری بیانگر این موضوع است که کاخ سفیدنشینان و استیلاطلبان امریکایی یک تفاوت اساسی با گورباچف و یاران پراستروئیکایی او دارند. گورباچف واقعیت را به رسمیت شناخته بود و با تأنی و آرامش به سمت آن حرکت می کرد. سقوط شوروی با اندیشه انسانی و محتاطانه وی با آرامی دور از انتظار انجام گرفت و تعویض دنده های به موقع و معکوس راننده سابق کلخوزهای مزارع روسیه که به مدد بخت جهانی به «پولیت بورو» راه یافته بود، اگر چه باعث جلوگیری از سقوط ماشین شوروی نشد. اما سبب شد که دنیایی از سنگینی سقوط مهیب خرس قطبی به عمق دره ترس آور تاریخ به خود نلرزد. وی نظاره و پذیرش زیر و رو شدن امریکا از یک فاکتور مطمئن به یک فاکتور نامطمئن در شرایطی که پیشاپیش از درد مرگ آور خود آگاه شود برای جهانیان نگران کننده است. نگرانی از اینکه درد خود را به جهانی سرایت دهد. همانگونه که می دهد و شاید شدیدتر شود و روش دیگر هم پیشه کند. امریکایی که پیش از نیم قرن برای جهان یک راه بود اکنون به یک مسئله و مشکل مبدل گشته است. به نظر می رسد که قرن بیست و یکم در روند خود و در بستر تمدن «دانایی محور» شکل دیگری به خود خواهد گرفت که به هیچ وجه شباهتی به قرن بیستم ندارد. به اعتقاد نگارنده این سطور که حداقل در چهل مقاله از ویژگی این تمدن سخن گفته است. جایگزینی تمدن صنعتی، با تمدن فراصنعتی ولو با درد و وحشت انجام خواهد گرفت و این ضجه ها و ناله ها صرفاً درد زایمان یک تمدن جدید و مرگ یک وضعیت قدیم است. فعلاً و در این مجال سخنی بر این گفته نمی افزایم. اما آیا همه چیز روند طبیعی خواهد داشت؟ آیا کاخ سفید و پنتاگون این واقعیت را به رسمیت خواهند شناخت که پایان تاریخ فوکویاما اندیشه غلطی است و نباید مسیر تکامل تاریخ را متوقف کرد؟ بوش و همفکرانش به این علت خطرناکند که به مقابله با واقعیت برخاسته اند. آنها نمی خواهند خود را از داشتن دشمن محروم کنند. همین امر ممکن است آنها را وادار به تصمیمات خطرناک بکند که برای جهان نگران کننده است. به هر حال واقعیت هایی با نگاه به ریشه های تاریخی هم اکنون در مقابل چشمان ما قرار دارد. اما هنوز از تحلیل بحران و چگونگی شکل گیری و پیامدهای آن سخن نگفته ایم. در شماره آتی اگر عمری بود و علاقه ای در مخاطب وجود داشت، به تفضیل در مورد ریشه بحران و ابعاد و تبعات آن سخن خواهیم گفت. بهتر است دوستانی که این مقاله توفیق گفتگو با آنها را دارد به اقتضاء دیدگاه خود در این مقوله مشارکت کنند تا باب دیالوگ میمون و مبارکی ولو در سطح محدود گشوده شود. آنچه از اساتید و صاحبنظران انتظار می رود طرح مباحث نخ نمای کوچه و بازاری حزبی و جناحی نیست. بلکه طرح مباحثی علمی است که ارتباط مستقیم با زندگی و اقتصاد و سرمایه و اشتغال مردم و آینده فرزندان سرزمین مان دارد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:54  توسط مالک رضائی  | 

 

قادر دهقان، سرپرست جدید ذوب آهن اردبیل:

امسال می خواهیم طلسم را بشکنیم 

... رضا علی نژاد

نمی خواهیم بگوییم فوتبال اردبیل فقط در ذوب آهن خلاصه می شود ولی همه امید فوتبال دوستان اردبیلی برای حضور یک تیم از اردبیل لیگ های بالاتر یعنی لیگ یک یا لیگ برتر همین تیم ذوب آهن است. در حالی که امسال سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال در یک اقدام عجیب اکثر تیم های تهرانی اعم از لیگ برتر و لیگ یک را به شهرستان ها واگذار کردند و در این میان حتی بعضی از استان ها که در این مورد تلاش شان از مدیران استانی و ورزشی ما بیشتر و بهتر بود و توانستند دو تیم را به مردم و فوتبال دوستان خود هدیه کنند و به استادیوم های خود رونق بخشند و شور و نشاط را به
فوتبال شان برگردانند. ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و وقتی در این مورد از مدیرانمان اعم از ورزشی و غیرورزشی سوال می شود
می گویند که در تلاشیم که امتیاز یک تیم حداقل لیگ یکی را بگیریم! جالب اینجاست که مسابقات لیگ یک هفته سوم خود را در پیش دارد و جالب تر اینجاست که دیگر تیمی نمانده تا بتوان به اردبیل آورد.

پس وقتی می گوییم، امیدواری به ذوب آهن برای صعود به لیک یک بسیار بالاتر از آوردن یک تیم توسط مسئولین به شهری که سرمربی تیم ملی کشورش، اردبیلی است و در تیم ملی جوانان و نوجوانان 5، 6 بازیکن پسران کوهستان هستند و از همین کوچه پس کوچه ها رفته اند. پس باید به همین ذوب آهن خودمان چسبید ولش نکرد تا شاید با همت یکی از معدود تیم های سطح کشور که توسط بخش خصوصی اداره می شود آرزویمان محقق شود و ما هم در استادیوم پیر تختی و یا استادیوم جدیدالاحداث شهریار فوتبال ایران شاهد حضور تیم هایی بهتر از گاز سرخس و پرسپولیس برازجان و... باشیم. شهری که زمانی بسیاری از شهرهایی که الان یکی دو تیم در لیگ برتر دارند، به اردبیل آمده اند و مفتضحانه باخته اند و موقع رفتن چند گل در کیسه و چند کیلو عسل در ساک با خود برده اند. ولی تماشاگرانش در حسرت یک تیم لیگ یکی مانده اند!

ذوب آهن امسال متفاوت تر از سال های گذشته است و همه به آینده تیم امیدواریم. این را سرپرست جدید این تیم گفت و افزود: «رفاقت در بین بچه ها موج می زند و همه اعم از مدیریت تیم، کادرفنی و بازیکنان با تمام قوا برای موفقیت ذوب آهن تلاش می کنند.»

قادر دهقان درباره بازیکنان جدیدی که به تیم اضافه شده اند خاطرنشان کرد: «12 بازیکن به بازیکنان قبلی اضافه شد که از این تعداد 6 نفر از آنان سابقه حضور در تیم را داشتند ولی 6 نفر بقیه سابقه حضور در ذوب آهن را نداشتند.»

وی شاخصه مهم امسال ذوب آهن را جوان بودن تیم اعم از کادر فنی و بازیکنان اظهار می دارد و می گوید: «با اینکه تیم خیلی جوان شده ولی مربیان و بازیکنان بی تجربه نیستند و در عین جوانی از تجربه خوبی برخوردارند.

ذوب آهن از دو بازی خود در هفته های اول و دوم لیگ دسته دو، 2 برد مقابل تیم های آرمین تهران در اردبیل با نتیجه دو بر یک و برد سه بر صفر، مقابل زاگرس سنندج در خانه حریف به دست آورده و در هفته سوم یعنی  23 آبان ماه میزبان هپکو اراک خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:37  توسط رضا علی نژاد  | 

 

استیضاح «علی کردان» وزیر سابق کشور بهانه یی بود تا اختلافات اصول گرایان مستقر در بهارستان و پاستور به اوج خود در سی سال اخیر برسد. چه به زعم افکار عمومی «کردان» فصل مشترک اصول گرایی رییس قوه مجریه و رییس قوه مقننه بود که در روز موعود در میدانی مین گذاری شده یکه و تنها به مسلخ برده شد تا هم وزارت از دست بدهد و هم شخصیت اجتماعی و فردی اش لگدمال شود.

جایی که علی لاریجانی بعد از ده سال همکار بودن در جام جم از وزیر غیرصادق تبری جست و خود را از مخالفان اولیه رییس دولت در پرو قبای وزارت بر تن معاون سابق اش نشان داد تا بعد از احمدی نژاد که از دفاع وزیرش در مجلس استنکاف ورزید و ترجیح داد تا از طریق رادیو مجلس شنونده مباحثات باشد او هم نخواهد دامن خویش از این بی آبرویی تر شود.

این پایان ماه عسل مجلسی بود که به صورت کاملاً هوشیارانه دست چین شده بود تا بازوی قانونگذار دولت نهم باشد ولی در واقع تبدیل به سرریز اختلافات انباشته چند سال اخیر شد تا به عقیده آگاهان خرداد 88 به عرصه جنگی تمام عیار بین اصول گرایان تبدیل شود که بی شک پیروز آن احمدی نژاد و هوادارانش نخواهند بود.

این پروژه بشدت هزینه بر مبین فرا رسیدن پاییز سیاست های ناکام رییس دولتی شد که امروز افراطی ترین طرفدارانش هم امکان تمدید چهار ساله قدرتش را با تردید به زبان می آورد و امیدش به آدم های نمک خورده یی ست که شرط جوانمردی بجا آورند و حرمت نمک پاس بدارند و رأی خویش به اسم دگری در صندوق نیندازند. ولی آنچنان که از شواهد و قرائن پیداست آنقدر در جبهه راستگرایان کاندیدای بالقوه در حال سبک و سنگین کردن شرایط جوی دوران انتخابات وجود دارد که در چشم بهم زدنی بتوان تعداد بالایی را مثال زد از آن وزیر عزل شده که حتی سفرهای انتخاباتی را آغاز کرده و امروز به عنوان یکی از منتقدین اصلی دولت نهم مطرح شده و حتی شکایت از او به عدلیه برده اند بگیرید تا آن وزیر خارجه دوران جنگ و سازندگی که اخیراً هم تجدید فراش کرده، از شهردار پایتخت تا رییس مجلس، از رییس سابق مجلس تا احمد توکلی همه و همه منتظر روز ثبت نام هستند تا کپی شناسنامه در دست خود را آماده جلوس بر تخت ریاست دولت ببینند. در این اوضاع و احوال جدی گرفتن وحدت در میان اصول گرایان خود به شوخی بیشتر شبیه است. اصول گرایانی که حداکثر وحدت شان را می توان در خبرهای نیمه رسمی روزنامه کیهان و آلرژی به کلمه خاتمی پیدا کرد و لاغیر و طرفه تر اینکه حاضرند برای روی کار نیامدن همان تک اسم چه کارها که نکنند و چه کاندیداها از اردوگاه اصلاح طلبان نتراشند و از چه اختلافات عمیق و گسل های غیرقابل چشم پوشی صرف نظر نکنند.

اختلافات موجود در جبهه اصول گرایان به اندازه یی ست که نقش عمده یی در انتخابات پیش رو خواهد داشت و نشانه های آشکار آن را هم می توان در اظهارنظرهای ریز و درشت تک تک اشان در رسانه های گروهی مشاهده کرد. یکی سیاست های اقتصادی را قبول ندارد و دیگری دولت را در امر فرهنگ ناکارآمد می داند و نفر سوم سفرهای استانی را غیرضروری جلوه می دهد و آن دگر از سیاست خارجی تندروانه انتقاد می کند و به قولی هر کس با متراژ خود می سنجد.

در بعد عملی هم قضیه استیضاح نشان دهنده خیلی از مسایل بود. یک استراتژی مدون از سوی اصلاح طلبان می تواند در نوشیدن شهد پیروزی کمک حال شان باشد. چرا که دولت بی برنامه محکوم به شکست است این برنامه های طویل المدت هستند که هم موفقیت دولت را بیمه می کنند و هم افکار عمومی را برای همراهی مجاب می سازند.

       

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:49  توسط حمید رستمی  | 

 

 

مصاحبه با اصغر تقی زاده شکیبا باید خیلی زودتر از اینها صورت می گرفت. شاید بعد از پایان دور نخست مدیریتش و شاید هم در خلال مدیریت دومش. چندین بار طی سال های گذشته سعی کردیم که طی یک مصاحبه یی بلند سیاست های فرهنگی دولت نهم و شخص شکیبا را به چالش بکشیم تا بلکه بتوانیم کمکی هر چند کوچک در راه پیشبرد فرهنگ استان داشته باشیم. اما نشد و مصاحبه ماند و ماند تا روزی که شکیبا بازنشسته شد و کسوت مدیریت فرهنگ استان را از تن بدر کرد تا در یک صبح دل انگیز پاییزی که هنوز سرمای اردبیل خودش را نشان نداده در فرهنگسرای فدک میهمان اش شویم. البته در طی این دو ساعت زحمت زیادی هم آقای جلال زاده مدیریت فدک متحمل شدند که کلی سپاسگذار ایشان هستیم.

 

 

 

رو در رو با ِ«اصغر تقی زاده شکیبا» مدیرکل سابق فرهنگ و ارشاد استان اردبیل:

 

منطقی نیست که در برابر نقد صف آرایی کنیم

 

 

¿  امیدواریم که سیاست های راهبردی دولت نهم و دولت های آینده در حوزه فرهنگ تؤام با نگاهی مهربانانه تر از نگاه امروز باشد

 

¿  بنابراین نه مردم و نه نظام هیچ سودی از نفی گذشته عایدشان نمی شود و هر کسی در طول این سی سال قبول مسؤولیت کرده اند در حد امکان

در جهت توسعه کشور تلاش کرده اند و ما نباید همه آنها را زیر سؤال ببریم هر چند که به عنوان مثال در قالب دولت نهم نباشد

 

 

... حمید رستمی – رضا علی نژاد ...

 

آقای شکیبا یکی از مهم ترین بحث ها در مورد شما این قضیه است که چگونه یک فرد می تواند هم منتخب عطااله مهاجرانی برای یک پست باشد و هم انتخاب صفار هرندی، می خواهیم فلاش بکی به گذشته بزنیم و بپرسیم که چگونه شد که شما در دور اول دولت اصلاحات به مدیریت فرهنگ استان انتخاب شدید؟

اگر بخواهیم به باستان شناسی موضوع و شأن نزول امر بپردازیم باید ساعت ها در این مورد بحث کنیم. ولی اگر بخواهیم اجمالاً به این موضوع بپردازیم باید بگویم که خب من از سال ها قبل با این عرصه بیگانه نبودم و به عنوان یکی از فعالان عرصه تعلیم و تربیت کشور در عرصه آموزش و پرورش نوع رفتار فرهنگی بنده را سامان داده شده بود و از بنده شخصیتی ساخته بود که مورد توجه دیگران و یا مدیران کلان کشور قرار گیرد و آنها با اعتماد خود مسوولیت های این چنین را به بنده واگذار کنند. پیش از اینکه در دور اول اصلاحات بنده این مسوولیت را قبول کنم در کسوت یکی از مدیران و برنامه ریزان کلان وزارت آموزش و پرورش در خدمت هموطنان عزیز خصوصاً دانش آموزان سراسر کشور بودم بنابراین فعالیت های فرهنگی و هنری در این عرصه و در جهت تأمین نیازهای روحی و روانی دانش آموزان مقاطع مختلف کشور در عرصه نظام پرورش این امکان را برای ما به وجود آورده بود که در جهت تأمین این نیازها در قالب انجام برنامه های نمایشی، هنرهای تجسمی، فیلم و... که سابق بر این در چهارچوب معاونت پرورشی اجرا می شد انجام وظیفه نماییم. حالا چقدر در این عرصه موفق بودیم و یا ناموفق در حوصله این مقال نیست. ورود من به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره آقای میرسلیم صورت پذیرفت در سال 75 بنده به دعوت این وزارتخانه وارد سیستم فرهنگی و هنری کشور شدم و به عنوان معاون طرح و برنامه دفتر مجامع و فعالیت های فرهنگی به مدت دو سال انجام وظیفه نمودم که آقای مهاجرانی به عنوان وزیر ارشاد انتخاب شدند کمی بعد بنده از سوی نمایندگان وقت استان و همچنین تعدادی از چهره های مذهبی – فرهنگی استان جهت تصدی مدیر کلی معرفی شدم. صحبت های اولیه که با بنده صورت گرفت تمایلم را اعلام کردم که البته یک مصاحبه یی هم آقای مهاجرانی با بنده داشتند.

خب در این مصاحبه روی چه مسائلی بحث و بررسی صورت گرفت؟

در آخرین دیداری که بنده قبل از مراسم معارفه با آقای مهاجرانی داشتم گفتگوی نسبتاً طولانی با ایشان داشتم، که ایشان بیشتر می خواستند با دیدگاه های فرهنگی بنده آشنا بشوند و توصیه هایی که در باب معرفت شناسی حوزه فرهنگ و هنر در آن مقطع زمانی را انتقال دهند. در نهایت من از ایشان خواهش کردم که به این نکته مهم توجه داشته باشند که بنده به عنوان یک معلم و فرهنگی یک فرد جناحی متعلق به سلیقه های سیاسی نیستم. شاید اگر با معیار امروز بسنجیم نه من اصلاح طلب هستم و نه در جناح راست. اگر مأموریتی برای من در جهت خدمت به فرهنگ استان واگذار می شود علاقمند نیستم
سلیقه های خاص و رفتارهای جناحی از بنده مورد انتظار باشد. طبیعتاً بنده تنها در چهارچوب نظام، ولایت و اهداف وزارتخانه و مدیریت امروزین انجام وظیفه می نمایم.

ولی حداقل می توانستید منافع دولت را در نظر داشته باشید؟

بعله خب، ولی منافع دولت در چارچوب نظام تعریف شده است. وزیر و برنامه هایش از مجلس رأی اعتماد گرفته بود در نتیجه قابلیت اجرایی داشت. در جواب آقای مهاجرانی فرمودند که بنده از شما چنین درخواستی ندارم و شکیبا را بماهو شکیبا می خواهم و اظهار کردند که «من با تفکر و اندیشه شما آشنایی دارم و حتی تألیفات شما را هم مطالعه کرده ام».

به رغم تمام موفقیت هایی که شما در دور اول مدیریت تان در عرصه های هنری داشتید و یک شور و شوق خاص در بین هنرمندان بوجود آورده بودید ولی در دعوت از سخنران ها کار بجایی رسید که صدای خیلی ها درآمد و به نوعی شائبه تقابل شما با دولت پیش آمد!

آن برنامه با حضور مرحوم دشتی محقق نهج البلاغه برگزار شد. اگر خاطرتان باشد آن سال به نام سال امام علی (ع) نامگذاری شده بود بنابراین در سراسر کشور چنین برنامه هایی در جهت بازشناسی نهج البلاغه و اندیشه های امام علی (ع) برگزار می شد و حتی آقای دشتی قبل از اردبیل در شهر کرمان هم سخنرانی داشتند. بنابراین اگر دقیق تر شویم می بینیم که در کرمان هیچ مسأله خاصی پیش نمی آید ولی بلافاصله در اردبیل آن حساسیت ها برانگیخته می شود آن هم نه در بین عموم بلکه قشری خاص.

تصاویر و فیلم های موجود از آن جلسه نشان می دهد که مردم اردبیل استقبال خوبی از آن برنامه به عمل آوردند ولی این کار به مذاق اراده های سیاسی حاکم بر استان خوش نیامد و ما را مقصر جلوه دادند اگر آنها معترض بودند به اندیشه های امام علی (ع) معترض بودند. من الان هم به آن جلسات سخنرانی افتخار می کنم و احساس نمی کنم که کار اشتباهی انجام داده ام. وزارتخانه هم در این مورد هیچ برخوردی صورت نداد و آقای مهاجرانی هم گفت که نباید از انتقاد فرار کنیم.

ولی منتقدان این عمل هیچ اعتراضی به فرمایشات امام اول شیعیان نداشتند بلکه به نحوه مصداق سازی و سوء استفاده از عواطف مردم در جهت ناپسند جلوه دادن یک تفکر سیاسی اعتراض داشتند. آقای مهاجرانی می گویند که با انتقاد مشکلی ندارند ولی با سوء استفاده از عواطف مذهبی مردم چطور؟

قطعاً موضوع سوء استفاده مطرح نبوده هر چند که در مورد اراده های سیاسی آن زمان عکس قضیه هم صادق بود. یعنی دیگران هم در آن عرصه از عواطف و احساسات و هیجانات اجتماعی نسل امروز برای بیان منویات سیاسی خود استفاده می کردند. بنابراین، این امر نمی تواند مورد مناقشه قرار گیرد.

اگر بخواهیم برگردیم به ده سال قبل، آیا بوده که تصمیمی را در آن برهه اتخاذ کنید ولی امروز به این نتیجه برسید که باید خلاف آن عمل
می
کردید و یا بالعکس؟

قطعاً بشر جایز الخطاست بنابراین هر انسانی چون معصوم نیست در طول زندگی اشتباهات و ایراداتی داشته باشد و من نیز از این مقوله مستثنی نیستم ولی احتمالاً چون آمادگی قبلی ندارم و بیشتر مربوط به مرور خاطرات می شود در نتیجه نمی توان پاسخ شفاهی داد ولی احتمال آن را رد نمی کنم.

برویم سر دور دوم مدیریت شما که برخلاف دور اول چندان پر کار نبودید و آن شور و شوقی که دفعه قبل در بین هنرمندان پدید آوردید کمتر شاهد بودیم!

من البته در این ارتباط با شما هم عقیده نیستم.

 

من مثال می زنم. تعداد فیلم ها و تئاترهای تولید شده، تعداد کتاب های به چاپ رسیده، تعداد کنسرت های برگزار شده و سایر حیطه ها قابل مقایسه با آن دوره نیست. اضافه بر آن با حذف جشنواره ها عملاً انگیزه در بین هنرمندان بخصوص تئاتری ها از بین رفت!

من برای شما متأسف هستم. چرا که ما گزارشات متعددی از برگزاری مراسمات در همین فرهنگسرای فدک داریم از موسیقی و تئاتر گرفته تا فیلم و سایر عرصه ها.

 

بیشترشان مال سایر مراکز مثل حوزه هنری و... بود مسابقات موسیقی مقامی و تئاتر ماه و داستان نویسی و... ما در همه این برنامه ها حضوری فعال داشتیم.

در خوشبینانه ترین حالت یک برنامه مشارکتی بود!

در برخی موارد اعتبارات فرهنگی ارشاد وصول نشده و برنامه با مشارکت حوزه هنری اجرا شده و بالعکس مثلاً مسابقه شعر و داستان سبلان. الویت بنده برنامه های مشارکت جویانه بود.

برنامه هایی با مشارکت اداره میراث فرهنگی و صنایع اقلام تبلیغی آنها می توان اسم اداره کل فرهنگ و ارشاد استان را مشاهده کرد بنابراین لزوماً این گونه نیست که برنامه ها را به صورت مستقل انجام دهیم. چرا که ما باید این مشارکت همگانی را رفته رفته تمرین و ممارست بکنیم. مثل جشنواره کوچ عشایر، موسیقی آئینی کشور و... اما اینکه این برنامه ها کافی بودند یا نه بنده با شما هم عقیده هستم مثلاً در حوزه نمایش ما در سال های اخیر دچار یک نقیصه بودیم که برمی گشت به سیاست های کلان وزارتخانه که به تعطیلی جشنواره ها انجامیده بود و بیشتر جشنواره های تخصصی را مدنظر داشتند.

سؤال من هم بیشتر ناظر به همین موضوع بود که آیا این سیاست های محدود کننده از بالا اعمال می شد یا نه سیاست های داخلی ارشاد اردبیل این گونه بود؟

بله... در حوزه فرهنگ، اعتبارات فرهنگی که تخصیص یافته کفاف اجرای برنامه متنوع فرهنگی و هنری را نمی داد و به همین خاطر ادارات کل با مشکلات عدیده مالی دست به گریبان بود ولی با تمام اینها ما در تمام شهرها مجتمع های فرهنگی و هنری احداث کرده ایم اما به صورت نرم افزاری و در جهت تأمین امکانات مورد نیاز برای انجام فعالیت های فرهنگی – هنری با مشکلات مواجه بودیم که منجر به می گشت. امیدواریم که سیاست های راهبردی دولت نهم و دولت های آینده در حوزه فرهنگ تؤام با نگاهی مهربانانه تر از نگاه امروز باشد تا دغدغه رهبری نظام که فرمودند «از حوزه فرهنگ رفع مظلومیت شود» رفع گردد. شایسته نیست فعالان عرصه فرهنگ که دغدغه معرفت شناسی در قلب آنها موج می زند با نقصان های مالی مواجه شده و در بروز خلاقیت های خویش با مشکل مواجه شوند.

 

شما در یک جمع خصوصی گفتید که اعتبار تخصیص یافته به اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اردبیل به اندازه یی ناچیز است که شما شرمتان
می
آید آن رقم را اعلام کنید. احساس نمی کنید با آن رقم بشدت پایین مدت های مدیدی برای ساختن آن مدینه فاضله باید صبور باشیم.

قطعاً اگر این روند ادامه پیدا کند و اعتبارات مورد نیاز حوزه فرهنگ تخصیص نیابد، در آینده با مشکلات جدی مواجه خواهیم شد و باید پاسخگوی کارهای نکرده آینده مان باشیم و برای تمامی انحرافات فکری، اخلاقی و اجتماعی جامعه که از فرهنگ نشأت می گیرد نه تنها در این دنیا بلکه در آخرت هم پاسخگو باشیم.

 

این اواخر شایعاتی در مجامع مختلف استان دهان به دهان می چرخید که حاکی از اختلافات شما با مسؤولان ارشد استان بود که در نهایت به قطع همکاری شما با دولت نهم انجامید آیا واقعاً قضیه بازنشستگی بود یا اینکه نه، شما نتوانستید همگام با سیاست های دولت نهم حرکت کنید و در نتیجه به همکاری شما خاتمه داده شد؟

 

نه مطلقاً این گونه نبود و این شایعات را قویاً تکذیب می کنم و من هیچ اختلافی با شخص استاندار و ائمه محترم جمعه نداشته ام. اما خب ممکن است که بخشی از لایه های زیرین مدیریت های راهبردی جامعه نسبت لغو شدن برخی از برنامه های پیش بینی شده به برنامه های ما منتقد باشند و طبیعتاً هم اینگونه است اما این امر یک امر بازدارنده و یک مشکل اساسی سر راه بنده و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی محسوب نمی شود.

ولی خب در هر صورت بخشی از نیروهای سیاسی استان نسبت به همگرایی صددرصد شما با برنامه های فرهنگی دولت نهم تردید داشتند و ترجیح می دادند یکی از نزدیکان فکری خودشان را در آن پست ببینند. این که دیگر قابل کتمان نیست؟

البته اشخاصی چنین شائبه هایی را در ذهن دارند که با هر بهانه یی و سر هر صحبتی نام و عنوان دولت و دولتمردان مطرح شود و چون این عناوین را از زبان یک مدیر فرهنگی استماع نمی کنند در نتیجه این چنین تصوری در ذهن شان شکل می گیرد. من توجه این عزیزان را به این نکته جلب می کنم که اصول گرایی با دولت نهم پا به عرصه وجود نگذاشته و اصولگرای نخستین این انقلاب معمار کبیر و فقیدش امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب است و هر کس که خود را معتقد به نظام و رهبری بداند یک اصول گرایی واقعی است و هر کس که در جهت تحکیم منویات اسلام و انقلاب قدم بردارد هر چند بی آرم و بی نشان باشد اصول گراست و با اشخاصی که اینگونه فکر می کنند حتماً پایه های اصول گرایی را مقارن با دولت نهم و دولت های آینده بدانند مخالف هستم.

 

این روزها رسم شده است که تعدادی از مسؤولان اهتمام جدی در جهت نفی کامل گذشته بورزد شاید از این ناحیه هم تحت فشار بودید نه؟

همه خادمان نظام با هر گرایش سیاسی که از منابع رسمی حکم گرفته و مورد تأیید مردم بوده اند اگر در مسیر فعالیت هایشان انحراف جدی نداشته اند
سرمایه های معنوی نظام محسوب می شوند. در فرمایشات اخیر مقام رهبری هم به کرات شاهد بودیم که نسبت به تخریب رقبا هشدار می دادند. بنابراین نه مردم و نه نظام هیچ سودی از نفی گذشته عایدشان نمی شود و هر کس در طول این سی سال قبول مسؤولیت کرده اند در حد امکان در جهت توسعه کشور تلاش کرده اند و ما نباید همه آنها را زیر سؤال ببریم هر چند که به عنوان مثال در قالب دولت نهم نباشد.

 

جناب آقای شکیبا در سه سال اخیر که شما مدیریت فرهنگ استان را بر عهده داشتید یک نگاه تبعیض آمیز نسبت به نشریات منتقد دولت بر اداره کل غالب بود که حتی در توزیع یارانه ها هم خودش را نشان می داد، حتی شایعه ای در بین مطبوعاتی ها وجود داشت که با این کار با نشریات اصلاح طلب برخورد شود!

من به این انتقاد شما یک نقد دارم چرا که همه نشریات استان از این یارانه ها برخوردار بوده اند و ما به عنوان متولیان امر نه از طرف وزارتخانه مأمور کم توجهی به مطبوعات منتقد شده بودیم و نه در درون خودمان این احساس را داشتیم بلکه هر نشریه یی با توجه به آیتم های در نظر گرفته شده از قبیل تیراژ، نوع کاغذ مصرفی، نحوه انتشار و... مورد ارزیابی قرار می گرفت و براساس آن از یارانه های دولتی استفاده می کردند اما اینکه مطبوعات منتقد دولت در
استان مشمول بی مهری شده و تحت فشار قرار می گیرند فقط برداشت شخصی خود مطبوعات می تواند باشد.

من اعتقاد دارم اگر نقد بر پایه علمی بنا شده باشد منطقی نیست که در برابرش صف آرایی کنیم. اما اعتقاد کلی بنده این است که ما باید آستانه تحمل مان را بالاتر ببریم تا باعث رشد عقلانیت در جامعه شویم. ما باید عرصه را برای کسانی که عقل مندانه وارد میدان می شوند باز بگذاریم.

 

آقای شکیبا به گواه پژوهشگران اداره کل ارشاد، نشریه مهر اردبیل در دو سه سال اخیر بیشتر حجم مطالب تولیدی و کامل ترین صفحات را بین مطبوعات اردبیل دارا بود. از نظر تیراژ و ترتیب انتشار هم فکر نکنم چیزی از سایر نشریات کمتر داشته باشد ولی چگونه می شود که در بحث توزیع یارانه ها تفاوت فاحشی بین رقم دریافتی اش با برخی نشریات استان ملاحظه می شود؟

فارغ از رویکردهای سیاسی نشریه و تعلق خاطری که گردانندگان نشریه نسبت به برخی از نیروهای سیاسی دارند بنده به عنوان یک خواننده به نشریه مهر اردبیل ارزش قائل هستم ولی اگر بخواهیم ارزیابی منصفانه بکنیم شخصاً اعتقاد دارم که نشریه مهر اردبیل در بین نشریات استان از جایگاه خوبی برخوردار است.

ولی ما این «جایگاه خوب» را در این سه سال چندان احساس نکردیم!

من فکر می کنم که از طرف اداره کل ارشاد کوتاهی صورت نگرفته و اگر حقی بود ادا شده است. فقط یک بار که قرار بود یک نفر به نمایندگی از چند
نشریه یارانه ها را از تهران دریافت کند کوتاهی کرد و آخر کار سرنوشت آن یارانه مشخص نشد. ولی با این حال من از تمامی کسانی که احساس می کنند در طول مدیریت بنده دچار تضییع حق شده اند، عذرخواهی می کنم.

برای آینده چه برنامه هایی دارید؟ نمی خواهید روزنامه نگار شوید؟

من معتقد هستم که این یک فرصت طلایی ست که در اختیارم گذاشته شده و می خواهم بقیه عمر را در حوزه فرهنگ سپری کنم. تعدادی از تألیفات ناقص دارم که می خواهم آنها را تکمیل کنم بعدها هم شاید ارتباطم را با نشریات بیشتر کردم چرا که هم به این حیطه علاقمندم و اعتقاد دارم می تواند تأثیر بسزایی در رشد عقلانیت و تقویت زیرساخت های فرهنگی جامعه داشته باشد و همچنین خودم را هم خیلی دور از این دایره نمی دانم و فکر می کنم به عنوان یک اهل رسانه در خدمت شان باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:47  توسط حمید رستمی  | 

ماراتن لیگ یک شروع شد

حالا دیگر تراختور، حکم یک شیرینی خامه ای بیات شده را برای هوادارانش دارد. هیچ حسی را برنمی انگیزاند. کسی سراغی از چند و چون آمادگی اش نمی گیرد. این تعطیلات بلندمدت هم، این بی خبری را دوچندان کرده است. بعد از هفت سال آزگار شکست، امید به پیروزی به کیمیایی بدل شده است که در دکان هیچ عطاری در تبریز پیدا نمی شود. در این سکوت سیاه خبری است که آمدن ناصر شفق، نظامی سابق که دستی هم در تهیه فیلم های جنگی دارد، چندان خبرساز نمی شود. پیامد آن ورود فراز کمالوند و دوستانش هم به مجموعه نمی تواند واکنشی در هواداران ایجاد کند، چرا که هواداران با شنیدن اسم کمالوند بهار دو سال پیش را به یاد می آورند که فرازخان با یک کت و شلوار سفید رنگ ورزشگاه 70 هزار نفری یادگار امام (ره) را که انباشته از هوادارن بود، برایشان جهنمی کرد که آن سرش ناپیدا بود.

این سرخوردگی ناشی از عدم توفیق در کوچ تیم های تهرانی به تبریز برخلاف خیابان هایش چندان پرحرارت نباشد. از گوشه و کنار خبر می رسد که باز هم مدیریت اتوبوسی که پای ثابت تغییرات این چند ساله تراکتورسازی است، حفظ شده و اکثریت قریب به اتفاق بازیکنان سال پیش سرنوشت خویش را در تیمی دیگر جست وجو می کنند تا باز هم یک انقلاب بدون خونریزی را در تبریز شاهد باشیم و کسی پاسخ قانع کننده بر این پرسش تکراری پیدا نکند: «مگر یک تیم قابلیت هضم هر سال یک انقلاب را دارد؟!»

ولی مثل اینکه چاره ای نیست و باید مثل همیشه چراغ امید را پر از نفت کرد و رفته، رفته فتیله اش را بالا داد تا شاید بعد از هفت سال هم که شده این رویای شیرین تعبیر شود، نشد هم اتفاق خاصی نمی افتد. ما که وظیفه پرسنلی مان تحمل شکست است و ناکامی است کمالوند هم پولش را می گیرد و فوقش می رود ور
دل فرشاد پیوس، احد شیخ لاری، حمید علیدوستی، واسیلی گوجا، ارنست میدن دروپ و خیلی های دیگر که به خاطر وجود گل روی تراختور شرمنده اهل و عیال نشدند و توانستند از قبل این تیم نان گرم و آبی سرد بر سفره شان مهیا کنند، ولی با همه اینها نمی توان آن مدیریت غلط اتوبوسی را هضم کرد. طی یک آمارگیری سرپایی چیزی حدود 100 بازیکن در طی این شش، هفت سال سر از ترکیب تراختور درآورده اند و به جز دو نفر آنها که اجل مهلت جدایی از تراختور و پیوستن به تیم های دیگر را نداد – رضا حسن زاده و جلال خاوندی – بقیه با سلام و صلوات به تیم پیوسته اند و آخر فصل با اخراج مربی، پول خود را تمام و کمال گرفته و به سایر تیم ها رفته اند تا تراکتورسازی همه چیز را از صفر شروع کند. این روزها تراکتور با فراموشی تمام میانبرهای مسیر صعود به لیگ برتر در غیاب هوادارانش سعی در حضور به روش صحیح را دارد. هر چند که با نتایج دو هفته اول و یک برد و یک باخت نمی توان نظر قطعی داد ولی با تمام این اوصاف حکم همان شیرینی خامه ای بیات شده را برای طرفداران دارند و نه بیشتر!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:45  توسط حمید رستمی  | 

 

... وحید علیرضایی ...

لنین رهبر انقلاب روسیه شوروی جمله مشهوری دارد به این مضمون که سینما را به من بدهید دنیا را فتح می کنم. بعید نیست لنین پس از دیدن فیلم های نابغه سینمای روس «آیزنشتاین» این جمله را بر زبان آورده باشد. البته سرنوشت سینما را به لنین نداد و جانشین او با دوستی کردن سینما آن را از دست داد و مجبور شد با ارتش سرخ به فتح دنیا مشغول شود. در آن سوتر البته سینما به زادگاه خود آمریکا نقل مکان کرد. در آمریکا کسی از سیاستمداران نخواست سینما را صاحب شود و بالعکس سینما به دست مردم آمریکا افتاد و جک وارنر و والت دیسنی و امثالهم همان کردند که لنین آرزو می کرد.

دولتی شدن سینمای روسیه شوروی عملاً راه را برای فتح دنیا بست. هر چند سینماگران بزرگی هم پرورش داد ولی آمریکا در سرزمین کوچک هالیوود – یا همان صلیب مقدس – هنرمندان سراسر جهان را جمع کرد و پدر خلف رسانه هایی شد که الان، در تسخیر آنهاست و دولت های متعهد و متعصب به ایدئولوژی های فراوان برای رستگاری جهان در جا زدند و ماندند و می بینیم حاصل جمع و تفریق اقتصاد جهان نشان از تسلط به بیش از 85 درصد بازار جهان توسط دو قدرت سینمای آمریکا و هند تسخیر شده است. دو قدرتی که اگر نگوییم دمکرات ترین، لااقل غیردولتی ترین سینمای جهان را دارا هستند.

اکنون در قرن بیست و یکم و وارونه جلوه یافتن تمام فلسفه های موجود سیاسی دنیا عجیب نیست که رفتارهای سیاسی دولتی به نام ایدئولوژی و با نام مردمی جایگاه خود را به نام دول سوسیالیستی و غیره کسب کرده اند و در عوض دمکراسی های مبتنی بر ملت و توده که همان پروتریسم وامدار رأی و نظر ملت هستند جایگاه خود را گم کرده اند و سینما در این سرزمین ها به ابزاری برای بیان منویات دولت و نه ملت تبدیل شده اند.

تردیدی نیست که ابزار رسانه ای بهترین بلندگو برای رساندن پیام به انسان هاست. سینما به عنوان یک پدیده مؤثر در چهارچوب های معین و مشخص شده همانقدر می تواند مؤثر باشد که ما در شوروی و چین با آن فیلم های درپیتی ناظر بودیم. ذات لذت و سرگرمی خوب است.

ذات پیام و شعار هم اگر معقول باشد بد نیست ولی نمی دانیم یا نمی خواهیم بدانیم مقوله هنر ربطی به اینها ندارد و هنر هم برای خود مقوله ای جداست و سینما هم که برای خود جای بخصوصی دارد.

اینکه ما بیاییم از سینما استفاده ابزاری بکنیم و آن را ششدانگ در اختیار خودمان بگیریم و فکر کنیم که چون ما می گوییم پس حتماً حق است و حتماً باید همه

از آن خوششان بیاید وگرنه آنها اشتباه می کنند تنها از عهده آنهایی برمی آید که همین الان فرهنگ و هنر ایران را هدایت می کنند.

تصور اینکه «اخراجی ها» می شود پرفروش ترین فیلم سینمای ایران – لااقل از نظر ریالی – همانقدر معقول است که ترانه های جنیفر لوپز در MTV پربیننده بشود یا فیلمی از جسیکا آلبا رکورد بزند. خوشبختانه در هالیوود این اتفاق به زشتی مرسومات سینمای ایران نیست ولی به هر حال...

اما آنچه ایراد دارد صحه گذاشتن به این سینما از سوی وزیر مربوطه به این مقاله هاست. اینکه ده نمکی که بوده است و صفارهرندی قبلا کجا بود و حتی
اینکه ده نمکی چند سال قبل شیشه سینماها را می شکست آن هم به خاطر ابتذال – همان ابتذالی که در اخراجی هایش به طور مشمئز کننده ای خود استفاده کرده است (محض احتیاط اشتباهی گرفتن بوی باقالی به بوی بمب شیمیایی و...) اصلاً مهم نیست. مهم این است که صفارهرندی حالا وزیر فرهنگ ایران است و هر عمل او تأیید جریان هنری است.

بازدید از پشت صحنه قسمت اول را می توانستیم به حساب این بگذاریم که رفاقت مسعود و حسین باعث این دیدار دوستانه بود ولی بعد که فیلم اکران شد و در ابتذال دست و پای سخیف ترین فیلم های فارسی از «مادر جونم عاشق شده» تا «مهدی مشکی و شلوارک داغ» را هم بست لااقل این قابل پیش بینی بود که وزیر محترم فرق معامله را متوجه می شد و آن را به حساب دیگری می گذاشت ولی وقتی هفته پیش خبرگزاری ایرنا خبر دیدار صفار هرندی وزیر مربوط به فرهنگ و هنر را از پشت صحنه «اخراجی ها 2» منعکس می کند تنها چیزی که واقعاً به ذهن می رسید این بود که حالا اگر سینما را به لنین می دادیم یا استالین آیا واقعاً قادر بود دنیا را فتح کند؟

امیدوارم جواب این سؤال را وزیر مربوطه در دیدارش از اخراجی های nام پاسخ ندهد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:43  توسط وحید علیرضایی  | 

                 ... الناز سرخانلو

 

حق با تو بود !

من ماهي بدي بودم ...

كه بر دروغ كرم هاي مصلوب قلاب هاي مشكوك

لب دادم !

 

كه هر گز  نتوانستم

پشت دندان هاي تيز كوسه هاي چشم تو

تخم بريزم !

 

كه خزه ها را به جلبك هاي عزيز چشم تو بخشيدم

و تمام مادري دريا را

پشت گوش ِماهي ها

انداختم ...

 

من رنگ پولك هاي براقم را

در قصه هاي ليز ِشاپري هاي مهربان

باختم !

 

و هواي تو در غريبه گي ِآب شش هايم

روي شن هاي ساحل

ماسيد ...

 

*

حق با توست !

من ماهي بدي هستم ...

كه بر چشم و دهان باز خود

روي ماهيتابه تفلون قرمز تو

 

و خرده هاي خشك نان

بر سفره نارنجي ات

هنوز

مشكوكم ! ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:40  توسط الناز سرخانلو  | 

 

               ... الناز سرخانلو

بي جان شبيه پيكر يك زن، در دست هاي خسته ي تهران

امشب دل ام عجيب گرفته، مثل هواي شرجي گيلان

 

تهران هميشه آدم و ماشين، تهران هميشه دود و هياهو

گم مي شود صداي غريبم، در ازدحام گيج خيابان

 

يك آدم پياده ي برفي، با يك كلاه مسخره ي تنگ

با كفش هاي قهوه اي سرد، ‌اندازه ام به پاي زمستان!

 

اين شعر را براي تو گفتم، ‌با لهجه اي غريبه و خسته

مثل پرنده اي كه نشسته بر ميله هاي سربی زندان

 

من باز بغض كرده ام اما با اشتباه هاي هميشه

مي بخشي ام دوباره عزيزم اين بار هم به خاطر باران

*

من يك زن ام كه كودكي ام را 24 سال سرودم

يكشب مرا شبيه گذشته بر زانوان خويش بخوابان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:38  توسط الناز سرخانلو  | 

نقدی بر فیلم «سه زن» ساخته منیژه حکمت

... وحید علیرضایی ...

 

- وقتی جمشید آهنگرانی سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه را نصیب خود کرد و «خواهران غریب» با فروش عالی خود دیده شد نوید یک طراح صحنه خوب در سینمای ایران داده شد. یکی دو سال پس از آن هم وقتی پگاه آهنگرانی به عنوان یک نابازیگر نوجوان در «دختری با کفش های کتانی» بازی ایده آلی را نمایش داد و نوید یک ستاره نوظهور را داد می توانستیم ضلع سوم این مثلث را هم لابلای این استعدادها بگردیم. منیژه حکمت که پیشتر مدیر تولید و تهیه کننده اجرایی چند پروژه سینمایی تجاری بود و نامش چندان در تیتر اول سینمای ما نبود. «جوانمرد» به کارگردانی آهنگرانی هم فیلمی در مایه های جمشید آریایی کله تاس و ظلم استعمارگران و بوکس و این حرف ها بود که بیننده را از این زوج ناامید می کرد.

2- وقتی منیژه حکمت تصمیم گرفت فیلم «زندان زنان» را بسازد هیچ کس حدس نمی زد یک تهیه کننده فیلم های تجاری بخواهد فیلمی هنری لااقل در مقیاس خود بسازد ولی حکمت سعی خود را کرد.

فیلمی اپیزودیک با بازی پگاه در سه نقش متفاوت با موضوعی واقعاً ملتهب در اوج اصلاحات – که دیگر اکنون اثری از آن نمانده – فیلم با سختی اکران شد
و تقریباً همه ار متعجب کرد. فیلم گرم، صمیمی، خوش ساخت و البته پرتنش بود. دیگر آهنگرانی پدر و دختر در کانون توجه نبودند فیلم از آن منیژه حکمت بود ولی با همه اینها «زندان زنان» اشکالات خود را هم داشت. نگاه رو و مستقیم به مقولات اجتماعی، عدم توجه به اصل روایت صحیح و آشفتگی در روایت که ناشی از فیلم اول بودن «زندان زنان» بود در مسیر التهاب عصر اصلاحات دیده نشد و البته بعد هم فراموش شد ولی حداقل توانستیم یک بازیگر خوب، یک طراح صحنه خوب و یک کارگردان خوب شناسایی کنیم.

3- «سه زن» حاصل تجربه دوم منیژه حکمت را می توان حاصل پختگی ایشان در ساخت فیلمی با روایت های متفاوت دانست. سه زن با علایق و دلبستگی های متفاوت در سه فضای جدا از هم که در هم تنیده و موازی پیش می رود.

پیرزنی که دلش به قالی خود بافته اش می سوزد. زنی که به میراث فرهنگی ایران می اندیشد و دختری که به خود – به عنوان صاحب این سرزمین – فکر می کند. سه نسل متفاوت درگیر سه مسئله امروز ایران با اشاراتی به معضلات اجتماعی ایران امروز: گمگشتگی نسل امروز، دربدری نسل گذشته و استیصال نسل امروز.

حضور نغمه ثمینی که پیشتر منتقد و اکنون نمایشنامه نویس برتری است به عنوان فیلمنامه نویس در تبیین این حس مفید بود ولی متأسفانه سه زن نیز از همانجا صدمه می خورد که زندان زنان.

تلاش برای مستقیم گویی که در هر سه نسل از زنان ما مشاهده می کنیم. از گروه های پاپ زیرزمینی تا رییس میراث فرهنگی که دلش به حال میراث ما
نمی سوزد و اتصال باسمه ای اپیزود دختر جوان با دو اپیزود دیگر از طریق پسر جوان مثبتی که باستان شناس(!) است و سؤال که حالا اگر پسر جوان باستان شناس نبود چه می شد یا اگر دختر جوان در جستجوی خود بود و نه میراث خود سه زن فیلم پخته ای است. صمیمی هم هست ولی انگار می خواهد بگوید که منیژه حکمت سعی دارد همه چیز را در دو ساعت بگوید. خب که چه؟ توانست؟

4- در سینمای منیژه حکمت جایگاه مردها هنوز مشخص نیست. یا در سایه هستند یا در برابر زن ها قرار می گیرند یا مثل آن پسر جوان در حال و هوای خودش است و حتی خود نویسنده و کارگردان هم نمی داند با او چه کند که در آخر فیلم وسط بیابان رهایش می کند.

صحنه ای هم که پگاه به روستای اجدادش رفته و با پیرزن روستایی صحبت می کند دیگر آخر تفکر ضد مرد – شما بخوانید فمینستی – حکمت است. یعنی ما مردها اینقدر بدیم؟ حالازن ها میراث دار شده اند و مردها ضد میراث؟

5- «سه زن» به دشواری توانست پروانه نمایش بگیرد. چرایش را که من یکی متوجه نشدم احتمالاً مسئله حجاب بازیگرانش بود که از عرف سینمای مورد حمایت امثال شمقدری و شورجه کمی عدول کرده است.

این را از تیزرهای فیلم از تلویزیون هم می شود حدس زد که موهای سر پگاه آهنگرانی زیر کادر پنهان است. البته می توان نقش رحیم مشائی پدر زن محترم پسر آقای رییس جمهور را هم مدنظر داشت به هر حال فیلم در نقد میراث فرهنگی است.

6- حالا سه زن فیلم خوبی است که به دیدنش می ارزد و می توان حدس زد که فیلم بعدی حکمت فیلم بهتری باشد. البته اگر تا آن موقع
تحت فشار آقای صفارهرندی و بقیه مجبور به سیگار فروشی نباشد!

       

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:51  توسط وحید علیرضایی  | 

چند سالی است که مردم ایران سردی زمستان را بیش از پیش احساس می کنند و در این میان اگر یک سال برف سهمگین به بسیاری از منازل و واحدهای صنعتی آسیب می رساند و سالی دیگر قطعی مکرر برق آزاردهنده است اما پارسال که سردی زمستان در چند دهه اخیر برای اکثر مردم غیرقابل تصور بود بلای جدیدی نازل شد.

 

بله قطع گاز شهری و چنین شد که دوباره مردان هیزم شکن شدند و زنان مس ساب و یخ شکن حوض و مطبخ ها به بیرون از خانه ها منتقل شد.

اما داستان چگونه بود:

یک روز سرد زمستانی که مردم شهرهای استان مان برای فرار از سرما تصمیم گرفتند دمای بخاری های خود را بالا ببرند، متوجه افت شدید گاز شدند، روز بعد وضع بدتر شد این بار دیگر گازی در شیرها نبود که کم و زیاد شود و روزهای دیگر اوضاع وخیم و وخیم تر شد. انگشتان یخ زده مردم با هر اداره ای که به ذهنشان می رسید تماس می گرفتند و قیافه های کبود شده و ترک خورده از سرما به هر نهادی که می شد مراجعه می کردند اما... اما...

شهر را تصور کنید:

زمان هر چه جلوتر رفت نانوایی ها بسته شدند، نان کم یاب و در حداکثر قیمت غیرقابل تصور افزایش یافت، بیماری هایی من جمله سرماخوردگی شایع و بیمارستان ها مملو از بیماران شدند، دسترسی به سوخت جایگزین به آسانی امکان پذیر نشد، بخاری برقی کم یاب و نایاب شد و در صورت موجود بودن به قیمت... تازه بماند مصرف آن چگونه است و... مردم به روش های گرمایشی غیراستاندارد روی آوردند که به نگرانی ها بیشتر دامن زد. و در این میان در حالی که مجری برنامه تلویزیونی «مردم ایران سلام» اعلام می کرد: «در شهرهای شمالی گاز قطع شده، مردم نان ندارند، سرما وحشتناک است» و در حالی که کسی به تلفن های اداره گاز شهرها جواب نمی داد، مسؤولان دولتی تنها ابراز امیدواری می کردند که مشکل زودتر حل خواهد شد و مردم را در دمای 25 درجه زیر صفر به صرفه جویی دعوت می کردند.

اما سریال تکراری قطع گاز، سوء مدیریت یا کمبود

امسال نیز همزمان با آغاز فصل سرما و یخبندان بویژه در مناطق سردسیر و کوهستانی همچون اردبیل، یکی از دغدغه های بسیار مهم مردم، ترس از قطع مجدد جریان گاز، جیره بندی آن و مشکلات مربوط به آن همانند پارسال است.

مردم استان مان که در فصل های پاییز و علی الخصوص زمستان به خاطر سرمای هوا به شدت به سوخت و انرژی نیازمند می شوند، اگر در اوج نیاز با افت فشار گاز و یا قطع گاز مواجه شوند با مشکلات عدیده ای همانند پارسال روبرو خواهند شد و به نظر می رسد که وقوع مجدد چنین مشکلاتی در سال جاری در ایران کشوری که از لحاظ دارا بودن ذخایر گازی اثبات شده آن تا سال 2005 معادل 16 درصد کل ذخایر جهان می باشد امری غیرقابل پذیرش و غیرقابل توجیه است، چرا که کشوری که این حجم عظیم گاز را دارد و مدعی صدور آن به کشورهای جهان است و حتی به خاطر رقابت با رقبای خود و ملاحظات... قیمت آن را به نرخ کمتر به دیگر کشورها می دهد نداشتن توان تأمین نیازهای داخلی کشورش(؟) و دست به دامن کشورهای دیگر همچون ترکمنستان شدن (که به بهانه های واهی و غیرمعقول و در حقیقت با استفاده از حربه ویژه کشورهای به ارث مانده از شوروی) به دلیل افزایش بهای گاز صادراتی خود در اوج نیازمان، ما را بی پاسخ گذاشت، دور از درک و غیرقابل توجیه است.

 

به هر حال پارسال بدلیل ضعف مدیریتی پاره ای از مدیران و کمبود برخی موارد همچون نداشتن مخازن زیرزمینی ذخیره گاز (UGS) که سال هاست فقط راجع به آن می شنویم ولی خبری از اجرایی شدن آن نیست، تاوان سرما را مردم محروم و زحمت کش برخی استان های سردسیر دادند (که البته این مخازن
در فصول کم مصرف و بهره برداری از آنها در فصول پرمصرف، افت فشار خطوط لوله بهتر جبران می گردد).

اما نکته مهمی که در این نوشتار مغفول واقع شده، متأسفانه داشتن بالاترین سرانه مصرف دنیا در کشورمان است که از طرفی وجود ساختمان های غیراستاندارد با پنجره های درزدار و غیر دو جداره، آجرهای فشاری و عایق کاری نامناسب آنها و از طرف دیگر عادات نامناسب اکثر ایرانی ها به گرم نمودن بیش از حد خانه و پوشیدن لباس های نازک و تابستانی در همه حال، خاموش نکردن وسایل گرمازا در زمان خروج از منزل و ده ها عادت ناپسند دیگر که موجب اتلاف وحشتناک انرژی می شوند.

 

در پایان قابل ذکر می دانم که اگر برای آینده فکر اساسی در مورد سیستم گازرسانی و مصرف آن صورت نگیرد یقیناً این مشکل عمیق تر، سخت تر و پیچیده تر خواهد شد.

بنابراین از مسؤولان و مردم عزیزمان برای برنامه ریزی درست برای چنین روزهایی خواستاریم تا تدابیر لازم را بیندیشند و همیشه به یاد جمله «علاج واقعه قبل از وقوع» در تلاش باشند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:39  توسط لاله گنجی  | 

 

گفت و گو با محمدرضا فروتن در شرایط خاصی انجام شد. اواخر سال گذشته در هیاهوی پشت صحنه فیلم «عیار 14» منصور شهبازی در سرعین و پس از آن که چانه زدن های مان برای چاپ این گفت و گو در یک نشریه سراسری به نتیجه نرسید قرار گذاشتیم گفت و گویمان تنها در یکی از نشریات محلی استان چاپ شود. آن هم به قول خودش فقط به احترام آذری زبان ها. اما انگار قسمت نبود که این مصاحبه منتشر شود. هر بار بنا به دلایلی چاپش به تعویق می افتاد تا اینکه امروز و اینجا پس از 8 ماه و با تلاش و پیگیری سیریش وار(!) حمید رستمی عزیز در مهر اردبیل منتشر می شود. از دوست خوبم جواد صدوقی هم باید تشکر کنم که زحمت هماهنگی این مصاحبه را کشید.

با محمدرضا فروتن بیشتر از سینما، درباره خودش حرف زدیم. درباره «آیین محمدرضا فروتن بودن» شاید. او هم کم نگذاشت و برخلاف آنچه که در ابتدای مصاحبه گفت خیلی از حرف هایش را زد. این یک احتمال است. اما من یک نتیجه قطعی از مصاحبه با این بازیگر حالا جا افتاده و کم حرف گرفتم و آن اینکه اسم بعضی از آدم ها به طرز عجیبی با شخصیت شان جور است.

 

 

چرا کم مصاحبه می کنی؟

دوست دارم وقتی حرفی برای گفتن دارم حرف بزنم. از اینکه عده ای دوست داشته باشند من حرف بزنم ولی من حرفی برای زدن نداشته باشم نتیجه ای حاصل نمی شود. وقتی خود من حرفی برای گفتن و آمادگی حرف زدن را داشته باشم ساکت نمی مانم. الان البته مدت هاست که آمادگی حرف زدن را ندارم. الان هم به احترام مردم خوب سرعین و اردبیل و اینکه دوست داشتم از این همه لطفشان که نسبت به من و گروه در طول فیلمبرداری داشتند تشکر کنم با شما مصاحبه می کنم. البته این هم هست که شاید فقط بخشی از حرف هایم را اینجا بگویم.

از حاشیه دوری می کنی. این هم در ادامه همان کم حرف بودنت است؟

من شخصاً هیچ وقت متن و حاشیه را برای خودم تفکیک نمی کنم. فکر می کنم این به شکل و «بود» آدم ها در زندگی شان بستگی دارد. شاید مشغولیاتی در زندگی ام دارم که هیچ وقت دنبال آنچه که شما حاشیه می نامیدش نباشم. و از این بابت خدا را شکر می کنم که نعمت زندگی کردن و عشق ورزیدن به من داده.

تو همیشه موقعیت این را داشتی که به یک سوپراستار تبدیل بشی. منظورم این است که می توانستی عنوان «چشم آبی سینمای ایران» را مال خودت بکنی و نکردی. آیا این معنی اش این است که در دو راهی بازیگر خوب بودن و سوپراستار بودن اولی را انتخاب کردی؟

صادقانه بگویم که این چیزها همواره و در همه حال برایم زودگذر و بی اهمیت بود. چیزهای خیلی مهم تری توی زندگی هست. مهم اینه که بازیگر قابلی باشی. مهم تر اینه که آدم قابلی باشی. این از همه چیز مهم تر است.

همین بازیگری که گفتی آیا به عنوان یک حرفه جدا از زندگی ات به آن نگاه می کنی؟

جزیی از زندگیم است. برای من خود بازیگری وقتی جلوی دوربین قرار می گیرم تفریحه. اما فکر می کنم که سینما تفریح گاه نیست. برای
همین فضا و روابطی را که در سینما حاکم است و رقابت ها و تنگ نظری های حاکم بر سینما را دوست نداشته ام.

در این بازیگری و این سینما سقف محمدرضا فروتن را تا کجا می دانی؟

واقعاً هیچ سقفی برای خودم متصور نیستم. سقفم... سقفم سقف دلم است. سقفم سقف روحم و عشقم است.

این سقف به نظر خیلی بلند می آید.

لطف داری. امیدوارم درونی داشته باشم که بتوانم خوب و زیبا منعکسش کنم. و فکر می کنم لازمه این کار این است که یک بازیگر جدا از خصوصیات فیزیکی و ظاهری اش بتواند با همان خصوصیات درونی اش روی تماشاچی تأثیر بگذارد. از این نظر فکر می کنم شخصیت خود بازیگر تأثیرگذار بودن کارش خیلی مهم است. مهم این است که من کارم را طوری انجام بدهم که تماشاچی لذت ببرد و باورم کند و سعی کنم در کارهایی ظاهر شوم که وقت آدم ها را نگیرم و برایشان یک مطلبی داشته باشم.

در کارهایت جایی بوده که این موضوع به چشمت آمده باشد؟ یعنی بعدش با خودت بگویی «این خودش بود، همونی که می خواستم».
صحنه
ای که خودت را تکان داده باشد.

آره. پیش آمده که یک دفعه جاری شده ام. گاهی حس کرده ام که به شدت و خوب جاری شده ام. ولی کم پیش آمده. صحنه هایی بوده که گیر کرده ام واقعاً کمک خواسته ام. از این دنیا کمک خواسته ام. از صاحبش کمک خواسته ام. و بعد جاری شده ام.

موردی از این صحنه ها یادت هست؟

در صحنه ای در فیلم «وقتی همه خواب بودند» دستهایم را رو به آسمان دراز می کنم و می گویم «خونه خدا باید اون بالا باشه، اون بالاست، بالای ابرا...» وقتی این را می گفتم احساس می کردم که دارم ربط پیدا می کنم به آن جا.

از فیلم هایتان کدام را بیشتر دوست داری؟

فیلم های زیر پوست شهر، شب یلدا، قرمز، دو زن، متولد ماه مهر، به آهستگی، باغ های کندلوس، وقتی همه خواب بودند و این اواخر کنعان فیلم هایی بوده که دوست شان دارم.

در فیلم دیدن هایت چی؟ اصلاً صحنه ای بوده که دیده باشی و بعد با خودت بگویی که کاش این را من بازی می کردم؟

نه... پیش نیامده؛ نه. یک سری نقش هایی را دوست داشتم کار کنم. مثلاً نقش های تاریخی. ولی کم پیش آمده. فقط «شاه خاموش» را کار کرده ام که این فیلم را هم دوست دارم البته. اما نه... صحنه ای که بگویم حتی اگر مسعود کیمیایی بخواهد بازسازی اش کند و به تو پیشنهاد کند...؟!

نه. قیصر دیگر نباید ساخته شود. چون دیگر امروز قیصری نیست که فیلمش ساخته شود. قیصر همانی است که یک بار ساخته شده. ]...[.

دوست داری اسم بعضی از آدم ها را بگویم و نظرت را درباره شان توی یک جمله بگویی؟

نه. به کار کسی چی کار داریم؟ حوصله داری؛ ول کن!

خب از علایقت بگو.

الان تمرین سوارکاری می کنم. فیلم می بینم، کتاب می خوانم، زندگی می کنم، آدم ها را دوست دارم. اینها علایق من اند.

این طور که من از بچه های گروه درباره ات پرسیدم احساس می کنم خیلی مواظب هستی. مواظب خودتی. در عین اینکه با همه گرم می گیری، فاصله ات را نگه می داری. گوشت نمی خوری و از این قبیل.  من تعبیرم این است که محمدرضا فروتن در یک محفظه شیشه ای خاص خود ساخته زندگی می کند.

 

راستش را بخواهی دوست دارم آدم بهتری باشم. دارم تمرین می کنم.

تمرین می کنم که آدم بهتری باشم. و نه فقط در قلبم و پیش خودم، بلکه توی اجتماع. وقتی هر لحظه ممکن است در شرایطی قرار بگیری که مثل بمب منفجرت کند.

دوست دارم در چنین شرایطی بتوانم عکس العمل خوبی داشته باشم. دوست دارم بدانم آیا واقعاً می توانم نفسم را درگیر قضایای زندگی نکنم یا نه. آن «اصل» من یک وجود خیلی برتر است که می تواند به همه این موانع جور دیگری نگاه کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:29  توسط عیسی عظیمی  | 

 

... حسین بشیری گیوی

 

یکی از مهم ترین موضوع های مورد بحث اندیشمندان دیپلماسی داخلی و خارجی در جهان امروز انتخابات آمریکاست و درباره این مفهوم تحلیل گران داخلی و خارجی نظرات متفاوتی ارائه کرده اند.

عده ای معتقدند که هشت سال زمامداری «جمهوری خواهان» به پایان رسیده و باید سکوی زمامداری را به حریف دیرین یعنی «دموکرات ها» تحویل دهند و برخی از مفسرین ادامه خطور آمریکا در خاورمیانه و مبارزه با «طالبان» و «طالبانیسم» را تنها راه پیروزی «جمهوری خواهان» بر «دموکرات ها» می دانند.

در هر حال در این مجال می خواهیم با رویکردی متفاوت به مسئله نگاه کنیم «هابرماس» معتقد است که در کشورهای صنعتی حزبی یا گروهی پیروز می شوند که اجماع جهانی را به دنبال داشته باشد با توجه به حمایت کشورهایی چون فرانسه، آلمان، انگلیس و بیشتر کشورهای جمهوری خواه اروپایی و آمریکایی و آسیایی از جمهوری خواهان و با در نظر گرفتن دوره گردی «دیک چنی» در کشورهای اروپایی شرقی و آسیایی در پی حمایت آن کشورها از جمهوری خواهان می باشند با در نظر گرفتن تئوری هابرماس جمهوری خواهان در این مورد گوی سبقت را از دموکرات ها ربوده اند.

«سی رایت میلز» در کتاب «نخبگان قدرت» یادآور می شود که سه گروه در آمریکا قدرت را در اختیار دارند «نظامیان»، «سیاستمداران» و «سرمایه داران».

اگر پیش فرض «میلز» را در نظر بگیریم می بینیم که «نظامیان» فعال ترین گروه جامعه آمریکا در دهه اخیر به شمار می روند و با خبر قرارداد امنیتی که زمزمه توافق در عراق به گوش می رسد در تیتر اصلی خبرها قرار گرفته و نظامیان جایگاه از دست رفته خود را در جامعه آمریکا و حتی در جامعه جهانی بدست آورده اند. «نظامیان» مهم ترین نیروی فعال جمهوری خواهان به شمار می روند و در زمان «بوش پدر» نیز «نظامیان» جمهوری خواهان را نجات دادند و به قدرت بازگردانند.

«جمهوری خواهان» نسبت به «دموکرات ها» از حمایت مضاعف «سرمایه داران» برخوردارند شرکت های چند ملیتی که تولیدکننده تسلیحات
نظامی اند و یا تولیدکنندگان دیگر که نیازمند بازارهای جهانی اند رابطه مستقیم و غیرمستقیم با «جمهوری خواهان» دارند.

«مک کین» سیاستمدار کهنه کار آمریکایی که با نظامیان نیز مراوده مستقیمی دارد نسبتا به «اوباما» که جوان است از حمایت سیاستمداران برخوردار است در هر حال با توجه به تئوری «نخبگان قدرت» که «میلز» معتقد است جمهوری خواهان از حمایت حداکثری مهر سه گروه یعنی «سیاستمداران»، «نظامیان» و «سرمایه داران» برخوردارند.

اگر تئوری «سی رایت میلز» را با تئوری «هابرماس» تلفیق کنیم به نظر می رسد که جمهوری خواهان در این دوره از انتخابات با واریانس فاحشی در مقابل «دموکرات ها» به پیروزی رسند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:23  توسط حسین بشیری گیوی  | 

 

100 فیلم محبوب تاریخ سینما

... حسن صیقلی

 

کارگردان: کوین کاستنر – بازیگران: کوین کاستنر – مری مک دانل – گراهام گرین – رادنی گرانت... محصول: 1990 – آمریکا

- این وسترن درست در زمانی ساخته شد که همگان بر مرگ این «نوع» اذعان داشتند. فیلم تخیل و علاقه ما را به وسترن زنده می کند آن هم درست در سه ساعت زمان نمایش. رقصنده با گرگ ها پیروزی کوین کاستنر، بازیگر و کارگردان هوشمند است که بعدها با فیلم نسبتاً خوش ساخت «دشت باز»، این عشق به سینمای وسترن را تکمیل می کند. وی با کارگردانی «رقصنده با گرگ ها» تسلطش را بر داستان و ساختار بصری به اثبات می رساند. فیلم چنان روایت مستحکم و مطمئنی دارد که نمی توان باور کرد نخستین ساخته کارگردانش است. کاستنر و مدیر فیلمبرداری اش، در تشریح بصری موضوع، تبحر شگفت انگیزی را به منصه ظهور می رسانند. بسیاری از نکات مهم را در لحظه ای گذرا، نماهای درشت یا نمای برگزیده نشان می دهند.

 فیلم که برنده اسکار بهترین فیلم 1990 شد، داستان ساده ای دارد که عالی روایت می شود. اوج کارگردانی کاستنر زمانی است که به جنبه های فیزیکی زندگی قبیله لاکوتا می پردازد: لباس های شکوهمند، تزیینات، سبک آرایش مو و اشیاء بدلی همگی درست و به طرز زیبایی ارایه شده اند. رابطه زیبا و پرمحبت افراد لاکوتا در سکانس هایی نشان داده می شود که به طرز زیبایی فیلمبرداری شده است.

 

فیلم چند نقطه شاخص هم دارد که به طور معمول از چنین داستانی انتظار می رود: شکار گاومیش ها
(با فیلمبرداری حیرت انگیز)، نبردی خونین با قبیله دشمن، رمانس اجتناب ناپذیر بین دانبار و ایستاده با مشت. اما پرداخت ها با جزء پردازی است و احترام به سنت همراه با اندکی اغماض دلنشین... پرنده لگدزن (گراهام گرین)، باد در مو و دانای کهنسال به نام ده خرس، هر یک از شخصیتی قوی برخوردارند.

بیشتر فیلم روایت دانبار است و در مقطع جنگ با دشمن صحبت هایش مرکزیت فیلم می شود. او پی
می برد که این نبرد دلایل سیاسی ندارد، بلکه غذا و زمین انگیزه های اصلی است و جنگ به منظور دفاع از زن ها و بچه هایی انجام می شد که درست در میان میدان گرفتار آمده بودند. بدین ترتیب آن احساس گنگ در روز انتحار به وضوح کامل رسیده است. حال او می داند که چرا باید جنگید و می داند که چرا با اشتیاق به استقبال خطر از دست دادن جانش باید رفت.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:16  توسط حسن صیقلی  | 

 

100 فیلم محبوب تاریخ سینما

... حسن صیقلی

 

کارگردان: جوزپه تورناتوره – بازیگران: فیلیپ نواره – ژاک پرن – انتسوکاناواله – آنتونده ایتلی... محصول: 1989 – ایتالیا

- سینما پارادیزو به لحاظ تأثیرش در دمیدن جانی تازه به سینمای ایتالیا و معرفی نسل جدید فیلمسازان ایتالیایی به جهان سینما فیلم مهمی به حساب می آید. در درخشش سینما پارادیزو علاوه بر فیلیپ نواره، بازیگر فرانسوی، بی تردید یک عامل دیگر تأثیری مستقیم داشت و آن کار آهنگساز مشهور فیلم، انیوموریکونه بود. موریکونه همان خلاقیت های فیلمساز را در ریتم موسیقی فیلم جلوه گر ساخت و یکی از بهترین های تاریخ سینما را در کارنامه درخشانش ثبت کرد.

مثل هر درام عاشقانه ای، در سینما پارادیزو نیز همه چیز از یک سوء تفاهم آغاز می شود، دختر مورد علاقه توتو، هنگام مهاجرت به شهری دیگر، یادداشتی به محرم اسرارشان، آلفردوی آپاراتچی می دهد و در آن نشانی تازه خود را می نویسد. آلفردو که تا آن لحظه همراه آن دو بوده ناگهان بجای توتو تصمیم می گیرد و برای ساختن آینده او یادداشت را در آپاراتخانه پنهان می کند. سی سال بعد، وقتی توتو که حالا یک کارگردان مشهور سینما شده، برای خاکسپاری آلفردو به محل زندگی خود باز می گردد، دست نوشته او را پیدا می کند و آلفردو را لعنت می کند. او تازه معنای نصیحت های آلفردو در فصل درخشان ایستگاه قطار را می فهمد و بر گذشته خود بیشتر افسوس می خورد.

اما سینما پارادیزو عشق دو نفره شخصیت ها را با عشق بزرگتری پیوند می زند که عشق به سینماست. این عشق چه بر روی پرده سینما قابل مشاهده است و چه بیرون از آن با جزئیاتی مشابه. یکی از این جزئیات را در صحنه ای می بینیم که در اوایل فیلم، توتو در زمان حال از آئینه اتومبیلش دختری را می بیند که کاملاً شبیه عشق جوانی اوست. نوع کادربندی تصویر دختر در آئینه، شروع صحنه های سینمایی فیلم است که در سالن سینما پی گیری می شود. این سالن که سینما پارادیزو نام دارد در واقع شخصیت اصلی فیلم تورناتوره است.

محوری بودن این سالن سینما که گویی همه تاریخ سینما را در دل خود دارد، به حدی است که وقتی تصمیم به دوباره سازی آن گرفته
می شود، اهالی روستا با تماشای فرو ریختن سینما می گریند. سینما پارادیزوی جدید، که نام اصلی فیلم نیز همین است، جوانی اهالی را نیز با خود برده است.

 

اتفاقاً مردم در فیلم نقش مهمی دارند. آدم های میدان شهر همچون تماشاگران سالن سینما در فیلم اهمیت دارند و همین نکته است که سالن سینما را تبدیل به محلی برای نمایش طبقات جامعه می کند. بالانشین ها اینجا همه می توانند پایین دستی ها را تحقیر کنند و آزارشان بدهند. از همین روست که وقتی آلفردو استقبال مردم بیرون مانده از سالن سینما را می بیند، آپاراتش را می چرخاند و فیلم را برای مردم بر روی دیوار یک خانه پخش می کند.

کسانی که سینما پارادیزو را فیلمی فاقد قصه ای منسجم و طرح و توطئه ای پیچیده خوانده اند و از این طریق سعی در کوبیدن فیلم
داشته اند، به این جزئیات بی توجه بوده اند. آنها ساختار مدرن فیلم در چیدن صحنه های سینمایی را نادیده گرفته اند و روند موازی عشق توتو به محبوبش با عشق او به سینما را درک نکرده اند. توتو عشق را از سینما آموخته است نه از دنیای اطرافش و به همین دلیل نیز سعی می کند مثل قهرمانان های سینما تا پایان به عشق خود وفادار بماند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:14  توسط حسن صیقلی  | 

 

یک علاقمند علوم اجتماعی اعتقاد دارد که قسمت اعظم زندگی ایرانی ها در صف تلف می شود. فرقی هم نمی کند که این صف، صف شیر باشد، نان باشد، خط واحد باشد، کوپن، سهمیه، حمام عمومی، آب چشمه و خیلی چیزهایی که عمراً به ذهنتان هم خطور نکند.

 

آنهایی که قصد دارند کامروا شوند به همین علت سحرخیزی پیشه خود کرده اند و اول وقت رأس ساعت هشت، نه صبح از خانه می زنند بیرون تا دسته جاروی مادر را نوش جان نکنند در هر کوچه و خیابانی پدران و مادران پیری را مشاهده می کنند که بخاطر «احساس بیخودی بودن» نکردن رفته اند داخل صف شیر تا چند ساعت بعد فوقش دو پاکت شیر سهمیه یی به خانه ببرند. حالا این را که می گوییم ارگان های ذی ربط همین فردا یک جوابیه بلند بالا تنظیم می کنند که
 

سهمیه شیر اردبیل فلان است و بهمان. ما نه با کیفیت فلان این شیر ژیان کار داریم و نه با کمیت بهمانش.

فقط دلمان نمی خواهد صف های طویل مردان و زنان پا به سن گذاشته را مشاهده کنیم. فقط همین، بخدا گناه دارند این
وقت سال که هوا رو به سرما می رود و سردتر از پیش می شود برای خاطر تفاوت مبلغ بسیار اندک اتفاقی برایشان بیفتد. یا سهمیه را به حدی برسانید که صف ها بی معنی شوند و یا هر کار دیگری که بهتر از ما می دانید.

دیگر نمی خواهیم پیرزنی را ببینیم که برای خریده 2 بسته شیر یارانه ای(!) که شاید تفاوتش با شیر آزاد(!) در دو بسته 500 تومان باشد، غرغرهای بقال سرکوچه را تحمل کند و یا آنقدر در صف شیر بیستد تا از حال برود و بیفتد کنار پیاده رو و بعد از پاشیدن آب بر روی صورتش توسط دیگر خریداران شیر به هوش بیاید و نیم ساعتی را همان طور بی حال جلوی مغازه دراز بکشد و ما هم با دیدن این صحنه گریه مان بگیرد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 19:56  توسط   |